مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1272
طب اكبرى ( فارسى )
« لأنّ رأس العضد اذا انخلع يدخل فى الإبط و لا يظهر فيه الإعوجاج ظهورا بيّنا و لا النّتّو و لا الغور و لا فقد جميع الحركات و لا كثير مخالفة بينه و بين الأخت . و قس عليه خلع مفصل الورك » « 1 » . بالجمله ، خلع هر عضو را علامتى و تدبيرى علىحده است چنانچه به نوع جداجدا گفته آيد بعد [ از ] ذكر علاج كلى كه مشتمل است جميع انواع را . علاج : هرگاه عضوى منخلع شود و مانعى نبود و ترسند كه ماده به سبب الم به جانب آن عضو خواهد ريخت ، نخست فصد كنند ، خاصه رگى كه بدان عضو متصل باشد و يك مثقال گل ارمنى در جلّاب قند و گلاب بخورانند و طبع را به فلوس خيارشنبر و ترنجبين و تمر هندى و آب لبلاب يا به آب فواكه با شكر آميخته بگشايند . و غذا ، مزوّره به روغن بادام فرمايند تا از تب و آماس محفوظ ماند پس نظر كنند كه خلع بسيط است يا مركّب به جراحت يا به آماس يا به قرحه ؛ اگر مركب بود ، نخست قرحه و جراحت و آماس را علاج كنند بعده [ يعنى پس از آن ] خلع را ؛ خاصه اگر خلع در بندگاه بزرگ بود . امّا اگر در عضوى بود كه به آسانى به جاى باز شود بىدرد ، به جاى باز برند و به جراحت و ورم ملتفت نگردند . تدبير به جاى باز بردن آن است كه آن عضو را به آهستگى اندكاندك بجنباند راستا و چپا پس به تدريج بكشند تا به جاى نشيند و بسيار باشد كه چون به جاى بنشيند ، آوازى كند كه بدان معلوم كنند كه به محل خود قرار يافت . و بعد از آنكه عضو به موضع خود رود ، آن را بربندند تا باز برنيايد ؛ امّا اگر از بستن درد شديد آرد ، بند بگشايند و عضو را همچنان بدارند به احتياط و نشايد كه به خرقهء خشك بربندند ؛ زيرا كه بيم باشد كه آنجا گرم شود و آماس تولد كند ؛ پس اوليتر آن است كه مغاث و گل ارمنى به آب برگ مورد بسرشند و خرقه بدان آلايند و سرد ساخته بربندند . و آرد جو به آب برگ مورد بسرشند و خرقه بدان آلايند و سرد ساخته بربندند . و آرد جو به آب مورد نيز ضمادى نيك است . و عصابه [ را ] سخت نبايد بست و از سه چهار كرت زياده نپيچند .
--> ( 1 ) . ترجمه : « همانا هر وقت سر بازو از جا در رود ، در زير بغل وارد مىشود و لذا كجى چندانى در آن آشكار نمىشود و برآمده هم نمىشود و فرو هم نمىرود و چنين هم نيست كه همهء حركات آن باطل شود و تفاوت چندانى در آن با بازوى ديگر معلوم نمىشود . و همينطور است خلع مفصل ران » . م .