مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

744

طب اكبرى ( فارسى )

ليمو قتق سازند ؛ خاصه آنجا كه با تب بود . و پس از تنقيه ، استحمام نمودن . و در آبزن كه در او بادرنگ و كدو و بنفشه و خبازى و گل خيرى و گل نيلوفر جوشانيده باشد درآمدن . و بعده [ يعنى پس از آن ] روغن بادام و روغن نيلوفر ماليدن بر بدن ، سودمند است . [ 1039 ] ششم : [ يرقان استحصافيه ] ؛ [ يعنى ] آنكه مسامّ بدن بسته شود به سبب گشتن در هواى سرد يا گرم و نشستن غبار و گرد بر بدن ؛ در سفر باشد يا در حضر . و اين ، در اكثر اندر سرما افتد و به وقت هبوب [ يعنى وزيدن باد ] شمال . علاج : به حمّام روند و در آبزن كه در او بنفشه و اكليل الملك و بابونه و گل خيرى جوشانيده باشند آيند و بدن را به آبى كه در او نخود و سبوس گندم پخته باشند بشويند . [ 1040 ] هفتم : [ يرقان حاصل از استحالهء خون به صفرا ] ؛ [ يعنى ] آنكه خون بدن مستحيل شود به سبب شدت حرارت هوايى كه از شان او تولّد مرار است . و علامت وى ، قىء مرارى است و تشنگى و ضعف شهوت طعام و وجود الم در معده . و اين نوع ، در اكثر با حمى غب دايمه محرقه باشد . و بيشتر ، كودكان و زنان را عارض شود جهت نرمى بدن ايشان . علاج : تبريد مسكن كنند و [ در ] موضع خوش‌هوا مسكن سازند . و آب ميوه‌هاى سرد چون انار و سيب و تربز و خيار و كدو بنوشند . و اطعمهء بارده ، چون رمانيّه و ريباسيّه و كشكيّه تناول نمايند . [ 1041 ] هشتم : [ يرقان حاصل از آماسيدن جگر ] ؛ [ يعنى ] آنكه جگر بياماسد و به واسطهء انضغاط مجارى كه نافذ مىشد از آن صفرا به سوى مراره ، بند شود صفرا در جگر [ و ] منتشر گردد در بدن . علامت و علاج اين : از ورم الكبد جويند . [ 1042 ] نهم : [ يرقان حاصل از سدّهء كبد ] ؛ [ يعنى ] آنكه در نفس كبد سدّه افتد و صفرا را از مراره بالكلّيه باز دارد ، پس صفرا در بدن منبسط گردد . و علامت وى ، سپيدى بول و براز است و هرچه مذكور شد پيدا بودن . علاج وى : از سدد كبد جويند . [ 1043 ] دهم : [ يرقان حاصل از حرارت سمّيّه ] ؛ [ يعنى ] آنكه حرارت غريب سمى در بدن اثر كند و بعضى از اخلاط را كه مستعد استحاله باشد ، [ تبديل به ] مرهء صفرا گرداند ؛