مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
745
طب اكبرى ( فارسى )
چنانچه از لسع رتيلا و زنابير خبيثه و افاعى و ديگر حيوانات كه زهر آن گرم بود حادث شود و يا از خوردن دواى قتّال حاد ، چون زهرهء پلنگ و افعى و صداء الحديد عارض گردد . و علامت آنكه از لسع افتد ، حدوث يرقان است بغتة [ يعنى ناگهانى ] بعد [ از ] وقوع ، بدون سببى ديگر . و علامت آنكه از خوردن دواء قتّال افتد ، آن است كه يرقان با التهاب و حمرت روى نمايد و بدبويى دهن باشد و تشنگى و بىقرارى و مغص و پيچش و تقطيع اعضاى باطنيه پيدا بود . علاج : آب انار و لعاب اسبغول در شيرهء كاسنى و اقراص كافور و مآء الشعير و روغن بادام و هرچه برودت و ترياقيت داشته باشد بنوشند . و برگ گل و صندل و گشنيز و اقاقيا و اندكى كافور با گلاب سرشته بر جگر ضماد نمايند و قى و تليين مفيد است . و اگر مشاهده واجب كند ، رگ باسليق يا اكحل بگشايند تا زهر را از نواحى دل و غيره بكشد . و جهت تليين ، مآء الجبن و سفوف هليلهء زرد با خيارشنبر و شير خشت و آب كاسنى و عنب الثعلب مفيد است . و « ثابت بن قره » گويد كه « جالينوس » در اين نوع ترياق كبير داد و بيمار شفا يافت . [ 1044 ] يازدهم : [ يرقان حاصل از ضعف جرم مراره ] ؛ [ يعنى ] آنكه جرم مراره ضعيف شود به سبب وقوع سوء مزاج مضعف در وى و به واسطه ضعف ، صفرا را جذب ننمايد از جگر ؛ پس صفرا در بدن پراكنده شود . و اين نوع ، بىمشاركت ضعف جگر كمتر باشد . و علامت وى ، غثيان و قىء صفراوى است و گرانى در جگر نابودن و آثار ضعف جگر در اكثر پيدا بودن . علاج : آنچه براى ضعف جگر گفته شد ، دواى اين است ؛ « لأنّ المرارة يقوّى بإشتراك الكبد » « 1 » . [ 1045 ] دوازدهم : [ يرقان حاصل از سدّهء مجراى بين جگر و مراره ] ؛ [ يعنى ] آنكه عارض شود سدّه در آن مجرى كه ما بين جگر و مراره است و مسلك انجذاب مرهء صفراست از جگر به مراره . و ظاهر است كه چون صفرا از خون جدا نشود ، با او در رگها مىرود و به اعضا منبسط مىشود و بدن را زرد مىسازد . و علامت وى ، قىء مره است و تلخى دهن و اندك گرانى در جگر يافتن و براز سپيد شدن به تدريج ؛ يعنى روز به روز رنگ براز كمتر
--> ( 1 ) . ترجمه : زيرا كيسهء صفراء در اثر تقويت كبد تقويت مىشود . م .