مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1246

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1654 ] مقالهء [ نهم ] : اندر جراحت العرق هرگاه بر رگ زخم افتد - وريد بود يا شريان - و خون از آن روان گردد ، بايد كه به حبس خون كوشند و بدانند كه حبس خون شريان بزرگ و وريد بزرگ ، مشكل باشد و از آن شريان خرد ، چون شريان سر آسان بود . و نشان خون شريانى آن است كه رقيق و ارغوانى رنگ بود و به دفق [ يعنى جهش ] برآيد و كمتر برآمدن او ضعف بيشتر آرد . و طريق حبس خون آن است كه خرقه در گلاب و سركه اندر رگ مجروحه درآورند و بالاتر از زخم ، ادويهء قوى البرد طلا نمايند تا مانع انصباب خون گردد و دهن‌هاى رگ‌ها بند شود و آنچه در وى است بسته گردد و غلظت پذيرد . و اگر ممكن بود ، بالاتر از محلّ مجروح به عصابه بربندند بستنى متوسط تا مجارى به هم پيوندد بلا وجع . و پوشيده نيست كه سخت بستن درد آورد و ماده را از بالا جذب كند و سست بستن ، حبس نتواند كرد فإلّا شدّ الوسط . و آنجا كه بدن ممتلى بود و مانعى نباشد ، بهتر آن است كه خون را نخستين به جانب مخالف كشند به فصد و حجامت تا زود بايستد . و صمغ بلادر ضماد كردن و خاك سوخته كه از اتوان سبوپزان [ يعنى تنور كوره‌پزان ] همان زمان برآورده باشند باريك ساخته پاشيدن و راتينج نر كوفته پراكندن به حبس خون مخصوص است . ديگر : آرد گرسنه و دم الاخوين و صبر و مازو سوخته و به سركه سرد كرده و غبار آسيا و جبسين كوفته و به حرير بيخته [ را ] به سپيدهء بيضه بسرشند و پشم خرگوش بدان آلوده در جرح گذارند . ديگر : نسج عنكبوت فقط در جرح نهند . ديگر : صمغ عربى ، صبر ، دم الاخوين و انزروت و كندر به آب صمغ طلا نمايند . ببايد دانست كه اگر جراحت به شريان باشد ، چون دوا بر آن گذارند و بربندند بايد كه تا به هفته‌يى نگشايند بلكه تا ده روز و عضو را به آسايش دارند تا گوشت برويد . و آنجا كه ازين ادويه خون بند نگردد ، بايد كه نوره سرد ناكرده يا زاك باريك ساخته در جرح نهند و اين دوا حكم داغ دارد . اگر ازين هم مطلب برنيايد ، بايد كه گوشت و پوست كه بالاى رگ مجروح است به آلت آهنى جدا كنند از رگ و بعده [ يعنى پس از آن ] رگ را به صنانير بردارند و به رشتهء ابريشم هر دو طرف رگ بربندند پس از آنجا كه مجروح است ببرّند و از هم قطع كنند و ادويهء كاويه چون آهك آب نارسيده و زاك و جز آن باريك ساخته در آن پر سازند و