مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1240

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1643 ] مقالهء [ دوم ] : در جراحت صغير و بسيط و [ آنكه ] مستوى الشفاة بود و غاير نباشد صغير ، خرد را گويند و بسيط ، آن [ است ] كه از عوارضى ديگر چون درد مفرط و انصباب مواد و سوء مزاج و سوء تركيب خالى باشد . و مستوى الشفاة ، آن است كه چون جراحت را جمع كنند كنارهاى او نيك به هم پيوندد و فصل نماند . علاج : جراحتى كه چنين باشد ، تدبير او آن است كه نظر كنند : اگر طرى است يعنى تازه و خون‌آلوده فى الفور آن را به هم چسپانند و دو رفادهء مثلثه به هر دو جانب او نهاده به رباط ذى رأسين بربندند چنان‌چه هر دو كناره به هم چسبيد و در بستن احتياط كنند كه نه بسيار سست و نه بسيار سخت ؛ زيرا كه در سست بستن ، كناره‌هاى جراحت نيك نخواهند پيوست و در سخت بستن ، خوف تورم است . و ايضا احتراز نمايند تا در جراحت روغن يا موى يا جز آن از اجسام غريبه نيفتد و اگر افتاده باشد نخست آن را برون آرند بعده [ يعنى پس از آن ] جراحت بربندند ؛ زيرا كه اگر چيزى از آن اشياى مذكوره اندرون بماند ، مانع اتّصال و الالتحام گردد . اگر طرى نبود [ و ] دو روز يا سه روز بر آن گذاشته باشد ليكن ريم نياورده ، بايد كه نخستين به چيزى خشن عريض باطن جراحت را بخراشند تا خون‌آلوده گردد پس به طريق مذكور بربندند ؛ « فانها تبرء الى ثلثة ايام من غير احتياج الى استعمال دواء » . [ 1644 ] مقالهء [ سوم ] : در جراحت كه كبير و غاير بود يعنى بزرگ بود و عمق داشته باشد چنان‌كه اگر آن را جمع كنند ، هرچند كه كنارها به هم چسبد امّا در قعر وى كاواكى ماند . علاج : تدبير اين‌چنين جراحت آن است كه ذرور ملحم « 1 » درو پاشند و جهت منع انصباب ماده ، گرداگرد جراحت ، برد كه دوايى است مركب و صندلين به آب كاسنى يا گشنيز طلا نمايند و صندل خشك باريك سائيده فقط بر رفاده پاشند و رفاده چنان بر بندند كه مانع برآمدن خون جراحت نگردد . « و إنّما يذرّ الصندل اليابس على الرفايد من

--> ( 1 ) . بهترين ذرور ملحمه اين است : دم الاخوين ، دو جزو ؛ مرّ ، صبر و كندر ، هريك يك جزو .