مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1235
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1630 ] فصل [ دوازدهم ] : در سوختن از آتش و آب گرم و روغن گرم و جز آن او مشتمل است بر چند قسم : [ 1631 ] قسم اول : فى حرق النار . هرگاه بدن سوخته شود به آتش و خفيف باشد و آبله نكرده ، بايد كه در تبريد موضع و دفع مضرت حرارت كوشند . و اين ، چنان باشد كه خرقه به برف سرد كرده بر آن گذارند و چون گرم شود ديگر نهند . و جملهء ادويه مبرده طلا كردن نفع دارد ؛ چون گل ارمنى به آب و سركه حل كرده و عدس پخته و سياهى كه از دوده و صمغ ساخته باشند . و قال « جالينوس » فى « التاسعة » : « إذا حلّ المداد بالماء و طلى على حرق النّار و ترك عليه نفع من ساعة » « 1 » . و سپيدهء بيضه ماليدن ، در تبريد و تسكين نظير ندارد . و جغرات با شير طلا كردن مفيد است . ديگر : روغن گل و سپيدهء تخممرغ به هم آميخته بر روى پنبه برنهند و بچسبانند . ديگر : عدس مقشر و گل سرخ بجوشانند تا مهرّا شود بعده [ يعنى پس از آن ] به آرد جو و سپيدهء تخممرغ و روغن گل آميزند و طلا نمايند همان زمان كه سوخته شود . ديگر : برگ خطمى و خبازى به آب جوشانند و در هاون بكوبند و با سپيدهء ارزيز و آب گشنيز تر مرهم سازند و به خرقه نهاده برنهند . آنجا كه احتراق شديد بود و اعضا را منتفط [ يعنى تاولزده ] سازد ، فصد كنند اگر بدن ممتلى و قوّت قوى باشد و تلطيف تدبير نمايند تا ديگر ماده آنجا نريزد و مرهم اسفيداج استعمال فرمايند . و اگر بدين مرهم درد ساكن نشود ، مرهم نوره « 2 » به عمل آرند .
--> ( 1 ) . ترجمه : « هرگاه مداد را در آب حل كنند و بر روى سوختگى آتش بمالند و رها كنند ، فورا اثر مىبخشد » . م . ( 2 ) . صفت مرهم نوره : بگيرند آهك و آن را هفت بار به آب بشويند تا حدّت و تيزى او بتمامه زايل شود پس خشك سازند [ و ] به روغن گل خام يا به روغن مورد يا به روغن كنجد آميزند و طين قيموليا اضافه نمايند و بر عضو محترق نهند يا پنبهء كهنه بدان آلوده بر عضو بگذارند . طريق شستن نوره آن است كه نورهء سپيد در خرقهء تنك [ يعنى نازك ] بندند و در آب حركت دهند چند نوبت تا ثفل او به ته نشيند پس آب از وى دور كرده [ دوباره ] آب درو ريزند [ و ] هم -