مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1236

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1632 ] انتباه : سبب وجود نفاظ كه آبله گويند ، آن است كه به سبب داخلى يا خارجى مائيت از خون جدا شود و از اطراف عروق برآمده به زير پوست مندفع گردد پس بالضّرور پوست جدا شده برآيد به حسب مقدار مائيت . مرهمى كه همين عمل [ يعنى عمل مرهم نوره ] دارد : خاكستر پاى ماكيان ، خاكستر نمك اندرانى ، و آرد برنج و سپيدهء ارزير ، هر چهار به هم بسايند و به سپيدهء بيضه و روغن بنفشه آميزند و به كار برند . « و إنّما يختصّ برماد الرّجل الدّجاج ؛ بخلاف الدّيك لأنّ فى أعضائها رطوبة بورقيّه حادة لذّاعة » « 1 » . [ 1633 ] قسم دوم : فى حرق الدّهن الحار علاج : مراهم كه ذكر يافت در سوختن آتش در سوختگى روغن گرم نيز كفايت كند . و اين دوا مخصوص [ به اين مورد ] است : سپيدهء بيضه به قدرى زيت و سپيده آميزند و در شيشه انداخته ، بجنبانند تا يكسان گرد و طلا نمايند . [ 1634 ] قسم سوّم : فى حرق الماء الحار علاج : تا كه آبله نكرده باشد ، بايد كه ماء الرماد « 2 » يا ماء الزيتون مملّح بر عضو ريزند و خرقهء سرد كرده برنهند و آنچه در حرق النّار گفته شد به كار برند . [ و ] بعد [ از ] تنقيه ، مرهم نوره استعمال نمايند . و خاص‌ترين ادويه ، خاكستر جو است بر زردهء بيضه سرشته و « حارث بن كلدهء ثقفى » كه طيب اهل مكه بود در عهد « رسول اللّه » - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - هركه به آب مىسوخت رماد الشعير را به زردهء بيضه مىزد و بر مىنهاد . [ 1635 ] قسم چهارم : الاحتراق من الصواعق علاج : آنچه در حرق النّار گفته شد به كار برند .

--> - چنان هفت كرت [ يعنى هفت مرتبه ] آب بگردانند . و اگر نوره در خرقه ببندند و هم‌چنان در آب بگذارند زمانى [ و ] آن آب جدا كرده چنان‌چه گفته شد به هفت آب بشويند روا باشد . ( 1 ) . ترجمه : « همانا خاكستر پاى مرغ در اينجا مفيد است نه پاى خروس ، زيرا در اعضاى بدن خروس ، رطوبتى حادّ لذّاع بورقى وجود دارد » . م . ( 2 ) . صفت ماء الرّماد : بگيرند رماد يعنى خاكستر و در آب گذارند و بعد از زمانى آن آب بپالايند و خاكستر ديگر در آن اندازند و همين‌طور سه كرت [ يعنى سه مرتبه ] يا پنج كرت خاكستر تازه در آن اندازند بعده [ يعنى پس از آن ] آب مذكور به كار برند و هو يجفف و يقبض من غير لذع [ يعنى خشكى و قبض بدون گزش ايجاد مىكند ] .