مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1192
طب اكبرى ( فارسى )
و ابازير گرم و مانند آنكه مولّد بلغم شور بود . علاج : نخستين ، منضجات بلغم دهند و پس از انضاج ، تنقيهء او نمايند به مسهلات و مقيئات كه به اخراج بلغم مخصوصاند . و پس تنقيهء عام ، تنقيهء سر كنند به غراغر منقّيه و بعده [ يعنى پس از آن ] اطليه به كار برند . و چون طلا خواهند كرد ، نخستين آن موضع را به خرقهء درشت يا به پياز عنصل بمالند تا سرخ گردد پس دوا برنهند . و اگر ماده قوى و جلد كثيف باشد و از ماليدن به خرقه و عنصل سرخ نشود ، بايد كه به استره كلك زنند و عقب آن طلا سازند و ادويه طلا اين است : تفسيا و خردل يا فرفيون و عاقرقرحا به زهره گاو طلا كنند و سير كوفته ماليدن نفع دارد . و اگر از اطليهء حادّه جراحت شود ، چربى مرغ به كرّات بمالند و مرهمى كه از روغن گل و موم و شاه بلوط و آب برگ سوسن و زردهء تخممرغ ساخته باشند استعمال نمايند . و هرگاه تسكين يابد ، باز همان ادويه اعاده كنند تا موى برآيد و به مرّات بتراشند موى را تا قوى گردد . نوع دوم : آنكه از صفرا حادث شود . و علامت او صفرت و نحافت بدن است و تقدم استعمال اشياء صفراانگيز و خاصهء وى است كه پوست آن محل چنان نمايند كه گويا پوست طايرى است كه موى او چيده باشند . علاج : تنقيهء صفرا نمايند و در تبريد و ترطيب كوشند و بعد [ از ] تنقيه به سركهء گرم تكميد كنند و پس از آن براى تدارك مضرت سركه روغن گل بمالند و عقب آن جهت جلا و قلع مواد رديهء مستكنّه [ يعنى عميق ] و منع تساقط ، بگيرند گوگرد و زيت و به هم مالند و طلا كنند . ديگر : بندق بمعه [ يعنى همراه ] پوست او بسوزند و خاكستر مذكور به سركه كهنه آميخته طلا سازند . و اگر بدينقدر موى برنيايد ، بايد كه شرط زنند و لادن به روغن كنجد حل كرده يا شيح سوخته ، كف دريا و حضض به روغن بيد يا روغن آس آميخته بمالند و به طبيخ گل خطمى و سبوس و برگ بيد بشويند . نوع سوّم : آنكه از سوداء محترقه عارض گردد . و علامت او كمودت و يبوست موضع است و تقدم تناول مولدات سودا و مزاج سوداوى بودن . علاج : نخستين به تلطيف و تهيئه [ يعنى آماده كردن و ] نضج خلط كوشند و در ترطيب مبالغه نمايند [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] به اخراج سودا رجوع فرمايند و بعد [ از ] تنقيه ، آنجا را به سير و پياز عنصل بمالند و به چربى شير و خرس و جز آن چرب دارند و