مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1174

طب اكبرى ( فارسى )

چنان باشد كه پوست آن محل را بالا بركشد به ابهام و سبابه تا از گوشت جدا شود بعده [ يعنى پس از آن ] سوزن درين پوست برداشته بزنند تا به گوشت نخلد و حقيقت جلد معلوم گردد كه خون دارد يا نه . علاج : براى تنقيهء بلغم غليظ ، قىء فرمايند به دفعات و مسهل دهند به كرات و ما بين استفراغات جهت تعديل مزاج ، معاجين گرم كه مخصوص بدين كار است چون كلكلانج و قرص مرّمكى و ترياق و مثروديطوس بخورانند و از اغذيه هرچه مولد خون گرم بود چون گوشت دراج و امثال آن و گوشت حيوانات وحش خوردن فرمايند و گوشت‌هاى مذكوره بريان بايد كرد و به توابل گرم خوش‌بو بايد نمود تا انفع باشد . و اجتناب از لبنيّات و ماهى و بقول بارده و طعام شبينه [ يعنى غذاى شب‌مانده ] و فواكه و جميع آنچه مولد بلغم بود ضرورى است و جماع ضرر دارد . و بهترين ادويه در اين مرض كه در ساير ايّام نفع دارد ، اطريفل است و گلقند عسلى و هليلهء مربّا و بعضى ادويه هنديه درين باب عجيب الاثر است . و اهل هند ، فصد كردن و خون بسيار گرفتن نيز تجويز كرده‌اند و عجب نيست كه مفيد افتد چنان‌كه محققان اطباى يونانى در فالج جايز داشته‌اند فصد را . بالجمله ، بعد از تنقيه و تبديل مزاج ، ادويه كه جهت طلا مخصوص است استعمال نمايند و اين ادويه بر چند وجه است : يكى ، آنكه شديد الاسخان و محمّر و جاذب خون باشد ؛ چون زفت و نفط سپيد و خردل سرخ و خربق سپيد و سياه ، مويز و كندش و آهك و زرنيخ سرخ و به ورق و پياز عنصل و شيطرج و عاقرقرحا و شونيز و پوست بيخ كبر و مانند آن فردا او مجموع استعمال نمايند [ و ] به آب يا به سركه بشويند در حمام يا در آفتاب يا نزديك آتش . و خون مار سياه طلا كردن بالخاصيّت نفع دارد . دوم ، آنكه مقشّر و مقرح بود چون ذراريح به سركه آميخته و عسل بلادر و تفسيا و كبيكج و سرگين كبوتر و تخم ترب و ماذريون و فرفيون و مانند آن به قرع انبيق كشيده باشند . و هرگاه ازين ادويهء مقرّح جراحت افتد و گوشت برص بزدايد ، به مراهم مدمّله [ آن را ] به سازند . و اين تدبير ، وقتى است كه برص است اندك بود و جراحت آن محل بىخوف باشد . سوّم ، آنكه برص را رنگين سازند و از تنفر مردم بازدارد و جهت اين كار ، اين طلا