مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1165

طب اكبرى ( فارسى )

علاج : فصد كنند اگر مانعى نبود و به مطبوخ افتيمون طبع [ را ] بگشايند و در ترطيب مزاج كوشند . و در ابتدا ، اسبغول بر ورم نهند تا ماده جمع شود [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] ادويهء منضجه چون تخم مرو و اسبغول و اطراف كاسنى و چغندر به روغن بنفشه ضماد نمايند جهت اتمام نضج و بايد كه اطراف كاسنى و چغندر بريان كرده به كار برند . و بعد [ از ] نضج ، ورم [ را ] بشكافند به آهن يا به تضميد اشق به زردى بيضه سرشته . [ 1534 ] نوع دوم : آنكه خرد و سخت سرخ و بىدرد باشد و منتقل بود يعنى در يك موضع ظاهر شود و باز از آنجا پنهان گردد و در جاى ديگر آيد و زمانى طويل بايستد . علاج : آنچه در شرى دموى مذكور است به كار برند . [ 1535 ] نوع سوّم : آنكه بثرهاى صلب در روى در رخسار پديد آيد و حوالى او مقدار درمى سرخ گردد و اين نوع را « شيلم » گويند و مادهء او خون فاسد تيز است [ و ] لهذا اگر در علاج او دير كنند ، بثور مذكور متعمق شوند و تمام روى را مشتمل گردد . و هى ردىّ . علاج : رگ زنند و مسهل دهند و بعد از تنقيه ، بثور را بشكافند تا مادّهء مجتمعه برون آيد و گاه باشد كه در ميان بثره ، عند الشق ، خونى بسته برآيد . و بعد [ از ] تنقيهء آنچه در وى است بايد كه مرهم اسفيداج و مرهم رصاص محرق و مرهم خلّ استعمال نمايند . [ 1536 ] نوع چهارم : آنكه بثرهاى بزرگ شبيه به دمل خرد بر اصداغ ظاهر شود و لهذا آن را « بثور الاصداغ » گويند . و خاصهء وى است كه پخته نگردد امّا مسترخى و باريك و سرخ شود و اگر بشكافند غير از خون غليظ برنيايد و در اكثر امر مؤدّى مىشود به ناصور . علاج : رگ قيفال زنند و تنقيهء سر كنند و آرد ترمس و آرد باقلى و آرد جو و آرد كرسنه و تخم مرو به سركه و آب باديان سرشته ضماد نمايند تا كه به تحليل رود . [ و ] براى تسكين لذع و تليين صلابت ، موم روغن ماليدن نفع دارد . [ 1537 ] نوع پنجم : آنكه بثرهاى شبيه به بثور اصداغ در پس سر و گردن عارض شود و آن را « بثور القفا » گويند . و فرق در بثور صداغ و قفا آن است كه بثور قفا كثير العدد باشد و وجع شديد دارد و بخارات از آن كمتر مرتفع شود و سبب او خون تيز بود كه در مجارى نخاع درآمده احداث او نمايد . علاج : فصد كنند و مسهل دهند و برگ اسبغول و لسان الحمل كوفته و به لعاب اسبغول سرشته ضماد نمايند و روغن بنفشه و شير زنان در بينى چكانند و بر سر مالند .