مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1140
طب اكبرى ( فارسى )
جوف عضو ما بين فضاى عضوين يك جا گرد آيد پس اگر عضو مذكور لين الجرم بود ، انتفاخ در آن پديد آيد و اين قسم را « نفخه » گويند . [ 1497 ] فايده : محل اجتماع ريح در بدن ، يا عضو مجوف بود چون معده و امعا و مانند آن ؛ يا فضايى ما بين عضوين بود چون فضايى كه ما بين اغشيهء مجلّله و عضو محاط اوست . و ريحى كه در عظام يا فىمابين او و اغشيهء مجلّلهء وى جمع آيد ، عسر التحليل است ؛ « لبرودة الموضع و ضيق المسالك و قلّة وصول أثر الدّواء هنالك » « 1 » . علامت ورمى ريحى ، سبكى ورم است و گرانى نابودن و همچون مشك پر باد نمودن و خاصهء اوست كه چون انگشت برو گذارند ، اندكى به ته رود و زود رجوع كند و اثر غمر هيچ نماند . علاج : نخستين ، از چيزهاى بادانگيز پرهيز فرمايند و تلطيف تدبير نمايند تا ماده كه مولد ريح است مدد آن گسسته شود . پس براى تحليل ريح مجتمعه ، به آرد جو يا كاورس يا ارزن تكميد نمايند و خاكستر درخت چوب انگور به آب سرو يا طرفا يا ابهل سرشته طلا سازند و گلقند و گلاب و شربت بزورى و عرق باديان نفع دهد . [ 1498 ] مقالهء [ نوزدهم ] : اندر سلعه « 2 » آن ، ورم غليظ است كه به گوشت چسبيده نباشد و اندر زير پوست به هر جاى كه بگردانند همىگردد در موضع خود و عظم او از مقدار نخود تا مقدار خربزه گفتهاند . و خاصهء سلعه است كه مر او را كيسه [ يى ] باشد مشتمل بر جميع او . و حدوث اين ورم از بلغم غليظ است و اصناف آن چهار بود : شحميّه و عسليّه و آرد هاليّه و شيرازيه . امّا شحميه ، سختترين انواع است و لازم اوست كه عند الغمر ، متطامن و فرو نشود و اندك درد كند و لون و قوام او به شحم مىماند [ و ] لهذا شحميه گويند . و عسليه ، عند الغمر فرو مىشود و بعده [ يعنى پس از آن ] به سرعت بازمىگردد ؛ زيرا كه ماده او از مادهء ساير اصناف لطيفتر و رقيقتر است و لون و قوام او به عسل مىماند لهذا عسليه خوانند . و
--> ( 1 ) . ترجمه : « چون اين محل سرد است [ استخوانها و اغشيه ، جزء سردترين اعضاء هستند ] و نيز تنگ است و نيز اثر دارو به آنها كم مىرسد [ چون از سيستم گوارش و جذب دارو خيلى دور هستند ] » . م . ( 2 ) . قاموس القانون : Tumour .