مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1141

طب اكبرى ( فارسى )

آرد هاليه ، مايل به سياهى باشد و قوام مادهء او هم‌چون [ نوعى ] حسو غليظ باشد كه به آرد هاليه مسمى است و لهذا اين را بدين نام خوانند و آرد هاله ، مركب است و از دو كلمهء فارسى ؛ امّا آرد ، مشهور است و آن را به تازى دقيق گويند و هاله ، روغنى را گويند كه تازه از مسكه گرفته باشند . و شيرازيه ، مادهء او سپيد و غليظ باشد به مشابهء شيراز . شيراز در فارسى ، نانخورشتى را گويند كه از شير سازند همچون حسو غليظ و اين هر سه قسم اخيره حس كمتر دارند و نرم مىباشند . علاج : نخستين ، تنقيه بلغم غليظ نمايند تا ازدياد نگيرد و پيوسته اضمدهء محلّله چون داخليون و جز آن استعمال نمايند تا باشد كه اندر ابتدا مادهء مجتمعه به تحليل رود جهت قلّت ماده و قلت صلابت . و هرگاه از ابتدا درگذرد و غليظتر گردد ، محلّل سود ندهد و در اين وقت از دو كار يكى بايد كرد : يا ادويهء معفنه گذارند مثل آنچه در دمل گذشت تا او را پوسانيده و مستعفن ساخته سر دهد . و ضماد كه از اشق و خاكستر بيخ كرنب و آهك و صابون و زرنيخ و روغن گل سازند درين كار مخصوص است . يا شقّ نمايند و سلعه را برون آرند . و طريق شق آن است كه پوست كه بالاى اوست به صنانير بركشند و بشكافند چنان كه به كيس سلعه آسيب نرسد و به آهستگى تمامى پوست از بالاى سلعه جدا كنند پس سلعه را بمع [ يعنى همراه ] غشا كه بر گرد آن است و آن را كيس السّلعه گويند صحيح و سالم برون آرند و احتياط كنند كه چيزى ازين غشا در پوست باقى نماند ؛ زيرا كه اگر غشا قدرى با پوست بماند ، سلعه به دشوارى برون آيد و ايضا ورم عود نمايد . فايده : سلعه كه آن را شحميه گويند ، قابل تحليل و تعفين نيست و به جز اخراج تداوى ندارد ؛ زيرا كه مادهء او در غايت غلظت است . [ 1499 ] مقالهء [ بيستم ] : بيستم اندر غدد « 1 » و عقد بدان كه غدد بر دو گونه است : يكى طبيعى چون غدد بيخ زبان و قرب اوعيهء منى و گردن و بغل و بن ران . و دوم ، ناطبيعى است كه درين محل مقصود است و آن ، جسمى است صلب كه در ظاهر بدن پديد آيد از مادهء غليظه سوداوى يا بلغمى و بيشتر از بلغم باشد . و فرق در غدد و سلعه آن است كه غدد سخت باشد و [ در حجم ] زياده نشود لهذا

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Gland .