مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1137

طب اكبرى ( فارسى )

زمان ريم برآيد به الوان مختلفه چنان كه گفته شد . و اين دبيله در اكثر قاتل بود . علاج : تدبير وى همان است كه ذكر يافت ليكن بايد كه در تليين و نضج بيشتر كوشند ؛ زيرا كه ماده شديد الغور است و پس از حصول يقين به نضج ، [ آن را ] بشكافند چنان‌كه نشتر به استخوان در رسد و ماده كه در غور است برون آيد . [ 1492 ] فايده : دبيله كه در اعضاى باطنه افتد ، هريك در محلّ خود مذكور كرده شد . و بايد دانست كه دبيلهء احشاء را تدبير كلّى ، تحليل و تلطيف است و آنچه دافع باد بود چون ترياق كبير و ترياق افاعى و مثروديطوس خورانيدن . و هرچه سبك و محلّل وجع او باشد چون تخم مرو و خبازى و كتيرا هريك به قدر حاجت نرم كوفته به روغن بادام آميخته صباح و شام موازنهء دو درم به آب طرخشقوق يا دو قاشق شير خر نوشانند . و آن جا كه تب نبود و خواهند كه دبيلهء احشا زود بشكافد ، بايد كه هر روز صبر ، دو دانگ و زعفران ، دانگى به گلاب بدهند . و بعد از آنكه ورم بشكافد ، به حسب توجه او در تنقيه كوشند به مدرات يا مليّنات و پس از تنقيه به اندمال كوشند چنان‌چه مشروحا در دبيلة الكبد و المعده گفته آمديم . [ 1493 ] مقالهء [ شانزدهم ] : اندر خراج « 1 » آن ، در اصطلاح جمهور اطبّا عبارت است از هر ورمى كه ميل به جمع ريم نمايد ؛ خواه ورم گرم بود خواه سرد . و بعضى برآنند كه ورم گرم كه روى به جمع آرد ، آن را بدين نام خوانند . و نزد بعضى كنايه است از ورم گرم بزرگ حجم كه در داخل او موضعى باشد و ماده در وى ريزد و ريم گردد . و حدوث خراج از مادهء غليظ است كه طبيعت به عضوى دفع كند و مادهء مذكوره به سبب غلظ در پوست نافذ نشود و در گوشت نيز درنيايد و هم چنان در فضاى عضو بماند مترهّل شده و به گرمى كه درو است متعفن سازد آنچه در نواحى ويست و چون پخته شود ، بسيار باشد كه پوست را متاكّل ساخته منفجر گردد . بايد دانست كه هرگاه وجع ورم اشتداد كند و تمدد در وى پديد آيد ، نشان جمع مدّه باشد و بعد از آن سكون وجع و نرمى ورم ، دليل پختن مدّه باشد . علاج : در ابتدا رگ زنند و مسهل دهند و آنجا كه در اطراف بود و از قىء مانعى

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Abscess .