مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1138
طب اكبرى ( فارسى )
نباشد ، قىء بهتر از مسهل است . و چون ماده جمع شدن خواهد ، خطمى و تخم كتان و خمير مايه و انجير و علك ضماد نمايند . [ و ] بعد از آنكه پخته شود [ اگر ] خودبهخود بشكافد بهتر و الّا بايد كه به سرعت بشكافند تا مدّه فاسد برآيد و اوتار و اعصاب و عضلهها كه در آن عضو است از فساد او محفوظ ماند . [ 1494 ] طريق شكافتن خراج و ديگر اورام : بايد دانست كه آماس را تا نيك پخته نشود شكاف نبايد كرد و بهترين محل شكاف آنجاست كه نرمتر و بلندتر و پائينتر بود و منفعت هر واحد گفته آيد . امّا نفع ورم نرمتر آن است كه شكاف اينچنين موضع آسانتر بود و الم كمتر دهد و زودتر التحام پذيرد . و فايدهء بلندتر آن است كه بلندى موضعى از مواضع ورم نشان آن باشد كه طبيعت ماده را ازين محل دفع كردن مىخواهد پس تكليف درينجا برحسب اقتضاء طبيعت بود و ملاك امر در جميع امور ، مرافقت طبع است . و سود وقوع شقّ در محل پائينتر آن است كه مدّه بنفسها به غير اماله و فشردن برون آيد بتمامه و اين سهل و بىخوف باشد . فايده : شق بايد كه در طول بدن كنند تا ليفها بريده نگردد بخلاف ابط يعنى بغل و اربيه يعنى بن ران كه ورم اين محال را شق در طول بدن نشايد كرد بلكه به تيغ استره بايد كرد و در عرض بدن ؛ بخلاف جبهه كه اگرچه ذى اسره است امّا شكاف آن به تيغ استره نشايد كرد و به طول بدن بايد كرد ؛ چنانچه « شارح » گفته : « اذا كان للمعضو انثناء مثل الابط و الأربية فيذهب به عند الشقّ مع الأسترة الّا فى الجبهة فإنّه يجب فيها أن يخالف الأسرة ؛ لأنّ وضع أسرتها فى العرض و هو مخالف لوضع اللّيف لأنّه فى الطول فلو تبعت الأسرة فى البط أسقطت عضلة الجبهة على الحاجب و العين كما نقل فى حكايت اندروماخس و ابنة الملك » « 1 » . و هرگاه ورم را بگشايند اگر ماده بسيار باشد به تفاريق برون آرند تا ضعف نيفتد و بعد از برآوردن ريم بتمامه به پنبهء كهنه پاك نمايند تا هيچ
--> ( 1 ) . ترجمه : « هرگاه عضو داراى انثناء باشد [ يعنى حالتى كه پوستهاى آن عضو بر هم افتد و خميده شود ] ، مثل زير بغل و كش ران ، شكافتن آن بايد توسط استره صورت گيرد ؛ مگر در عضلهء پيشانى كه طبيب بايد شكافتن را بر خلاف شكنجهاى پيشانى قرار دهد ؛ چون شكنجهاى پيشانى در عرض است و حال آنكه ليفها در طول است پس اگر در شكافتن بر همان نحوهء قرار داشتن شكنجهاى پيشانى عمل شود ، عضلهء پيشانى بر چشم و ابرو مىافتد ؛ همانطور كه در قضيهء اندروماخس و دختر پادشاه نقل شده است » . م .