مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1131

طب اكبرى ( فارسى )

سرد نشاند و حوالى او جهت تبريد برف حاضر دارند . و واجب است كه بر ورم ، پرسياوشان و خطمى و بابونه ضماد سازند و به طبيخ بابونه و شبت تكميد كنند تا كه سردى هوا درين محلّ نرسد ؛ زيرا كه رسيدن سردى بر ورم مذكور ممنوع است ؛ « لأنّ البرودة تردع المادّة » « 1 » [ و ] به همين سبب گفته‌اند كه بعد [ از ] شرط زدن اگر خون به فراغت برنيايد ، بفرمايند تا دهن بر آنجا نهاده خون را اندك‌اندك بمكند و تا كه بدين صورت مقصود برآيد ، آب گرم نتوان ريخت ؛ زيرا كه آب خالص اگرچه بالفعل گرم است ليكن از برودت بالقوه خالى نباشد مگر آنكه ممزوج بود به قواى ادويه حاره . [ 1480 ] غذا ، آنچه مبّرد و مغلظ خون باشد توان داد ؛ چون عدس و مرغ و تيهو كه به آب پخته [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] در سركه گذاشته باشد . و قريص كه از گوشت فراريج و طياهيج سازند با بقول سرد يار [ يعنى مخلوط ] كرده نيز موافق است . [ 1481 ] تنبيه : اطبا در برآوردن خون به فصد اندر طاعون اختلاف دارند : بعضى برآنند كه نشايد كرد چنان‌چه ملسوع را نشايد كرد ؛ زيرا كه به فصد ، زهر در جميع بدن پراكنده مىشود و بعضى گفته‌اند كه فصد بايد كرد و خون بسيار بايد گرفت چنان‌چه در لسع كژدم جراره مىكنند ؛ زيرا كه حامى عفونت و سمّيت ، رطوبت است خاصه خون ؛ پس هرچند كه رطوبت از بدن كمتر شود ، قوت سم كمتر گردد و طبيعت غالب‌تر شود و محافظت اعضاى رئيسه خوب‌تر نمايد . بالجمله ، اگر امتلاى خونى بود و مانعى نباشد ، حق آن است كه فصد البته بايد كرد و خون وافر بايد گرفت و عليه « الشيخ » و « السيد » « 2 » . و پوشيده نماند كه فصد درينجا نه براى آن است كه مادهء سميه كه در نفس عضو است برون آيد بلكه جهت آن است كه مادهء متعفنه كه سهل القبول است مر سميّه را مستفرغ شود و مدد موذى گسسته گردد . انتباه : هرگاه فصد خواهند كرد ، سزاوار بلكه واجب است كه مراعات چند چيز اهم دانند : يكى ، آنكه نخستين بر طاعون شرط زنند ؛ زيرا كه چون ماده سميّه از نفس عضو بر

--> ( 1 ) . ترجمه : « زيرا سردى ماده را پس مىزند و مانع ريزش آن مىشود » . م . ( 2 ) . چنين عنوانى در بين اطباء يافت نشد لكن يا اشتباه نسّاخ بوده و ممكن است كه « سديد » كه از شارحين قانون مىباشد منظور بوده يا لقب غير معروف سيد اسماعيل جرجانى باشد . م .