مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1115

طب اكبرى ( فارسى )

اندر همه اعضا يا در يك عضو درد لازم بودن و از نشانه‌هاى بد و خطرناك چيزى نابودن مگر عدم نضج ؛ پس هرگاه اين آثار ظاهر شود و قوت قوى بود و نبض با نظام باشد ، حكم بايد كرد كه « بحران انتقال » خواهد شد . پس هر عضوى كه ضعيف‌تر و گرم‌تر باشد و درد كند و رگ‌هاى آن عضو و حوالى او ممتلى بود ، بايد دانست كه ماده بدان عضو خواهد ريخت [ درحالىكه ] منتقل شده [ است ] . و بعضى از بحران انتقال ، جيد بود و بعضى ردىّ ؛ چنان‌چه بالا تعداد آن نموده شد . و هرگاه معلوم شود كه به عضوى از اعضا ، مادهء منتقل شده خواهد ريخت و ريختن ماده بدان عضو آفت قوى خواهد آورد ، بايد كه آن عضو را قوت دهند و ماده به عضوى ديگر كه از خسيس‌تر و ريختن ماده برو كم مضرت‌تر بود باز گردانند به طريقى كه سهل‌تر باشد و طريق آن پيش‌تر گفته آيد در همين مبحث . [ 1461 ] ببايد دانست كه روز بحران مريض را به هيچ وجه حركت نبايد داد و ساكن بايد داشت و كار به طبيعت بايد گذاشت امّا اگر دانند كه اگرچه طبيعت غالب است امّا در اتمام كار خود محتاج به اعانت است ، مىتوانند كه آن را يارى دهند به حسب ارادهء او ؛ مثلا اگر طبيعت ماده را به رعاف خواهد دفع گردد [ و اما ] محتاج اعانت باشد ، سر [ را ] گرم دارند و آب بسيار گرم بر سر ريزند و اگر به تعريق حاجت بود ، آب گرم پيش او نهند و به ردايى درپوشند بيمار را [ و ] بمعه [ يعنى همراه ] ظرف آب و عرق را به منشفه [ يعنى حوله ] خشك همى كند تا بيشتر برآيد . و اگر محتاج به قىء بود ، قىء فرمايند و اگر حاجت به تليين داشته باشد ، تليين طبع نمايند و اگر مفتقر به ادرار باشد ، مدرّات خورانند چنان‌چه در صداع بحرانى به تفصيل گفته شد . و هم‌چنان هر استفراغ بحرانى كه مفرط شود و خوف ضعف افتد ، مخالف طبيعت بايد دانست و حبس او بايد كرد . و هيچ استفراغ بحرانى را بىضرورت نبايد بست . [ 1462 ] ذكر طريق بازگردانيدن ماده از عضوى به عضوى و آن بر چند وجه است : يكى ، آنكه عضوى كه برابر اوست [ را ] محكم بربندند چنان‌كه متألّم گردد تا به سبب الم ، ماده بدان‌سو بازگردد . دوم ، آنكه بر عضوى كه برابر اوست محجمهء شيشه يا شاخ و كدو گذارند يا داروهاى گرم جاذب ضماد نمايند . سوّم ، آنكه اگر ماده در دست راست بود ، به دست چپ كارى سخت‌تر كنند و بار گران بردارند .