مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1099
طب اكبرى ( فارسى )
نپذيرد و آنچه در ثانى و اوّل باشد ، به دشوارى به شود . امّا هرگاه رطوبت سوّمى خرج شدن گيرد ، چنان باشد كه رطوبتى كه اجزاى پليته بدان پيوستگى دارد نيست شود در اين حالت ، دق را « مفتّت » و « محشف » [ به معنى شكننده ] گويند [ و ] به هيچ وجه علاجپذير نباشد ؛ الّا ما شاء اللّه . [ 1437 ] بدان كه اعضاى متشابه الاجزا دو گونه است : يكى آنكه از منى متكون شود و آن را اعضاى « اصليه » و « منويّه » گويند و وى استخوان است و غضروف و رباط و عصب و وتر و غشا و شرائين و أورده . دوم ، آنكه از خون متولّد گردد و وى گوشت است و شحم و سمين و آن را اعضاى « دموّيه » نامند . [ 1438 ] بايد دانست كه تب دق يا از اسباب سابقه عارض مىشود يا از اسباب باديه . اسباب سابقه ، چون تب محرقه است و ورم گرم سينه و شطر الغب و حمى يوميه و حمى ورميّه و حرارت معده و جگر و شش و جز آن از حميات عفنيّه و غير آنكه حرارت به دل باز دهد و ازين جمله است كه طبيب از روى اضطرار عند ضعف قوت و غشى بيمار ماء اللحم دهد يا دواء المسك و بدان سبب دل گرم شود و مرض به دق انجامد . امّا اسباب باديه ، چون غم است و هم و غضب و تعب و بىخوابى مفرط و جوع بسيار كشيدن در وقت شباب و كسى را كه مزاج او گرم و خشك بود و جز آن از اسباب باديه كه دل را گرم كند به غايت ؛ زيرا كه مبداء دق ، دل است . و پوشيده نماند كه تب دق در اكثر انتقالى مىباشد ؛ زيرا كه مستبعد [ يعنى دور ] است كه حرارت غريبه نخستين به اعضا آويزد بىآنكه به خلط يا روح آويخته باشد . اين تب ، گاه مفرد بود و گاه با حمى عفينه مركب گردد و بدترين تركيب وى با خمس يا سدس يا سبع است . علامت تب دق مفرد يعنى غير مركّب آن است كه نبض صلب و ضعيف و متواتر بود و بر يك حالت ثابت باشد و تب ، آهستهء لازم بود و بيمار از تب سخت آگاه نباشد و هرگاه دست بر بدن وى گذارند سخت گرم نبود امّا چون دست زمانى نهاده دارند ، گرمتر نمايد و بول را اگر به تفحّص نظر كنند ، دهنيت و جريش [ يعنى پوستهپوسته ] در وى محسوس گردد . و درستترين علامات تب دق آن است كه هرگاه بيمار غذا خورد ، ظاهرتر و نبض قوىتر گردد و اندكى ميل به عظم نمايد پس طعام در حق مدقوق به