مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1100
طب اكبرى ( فارسى )
منزلهء روغن باشد كه چون در چراغدان اندازند فروغ چراغ را مدد دهد و بسيار باشد كه طبيب جاهل نظر بر آنكه تب از غذا ظاهر مىشود ، منع غذا نمايد و بيمار را هلاك سازد . [ 1439 ] انتباه : اگرچه در تبهاى ديگر نيز بعد از تناول غذا تغير در احوال روى مىنمايد ، امّا در تغير تب دق و ديگر تبها فرق بسيار است : و وى آن است كه در تبهاى ديگر بعد از اغتذا فراشا و درازى تب و تكسّر و گرانى اعضا و برودت اطراف و اختلاف نبض زيادت شود و در دق ، جز ظاهر شدن تب هيچ نباشد به شرطى كه با تب ديگر مركب نباشد . و نشان تركيب ، دوام تب هاذيه [ يعنى دق ] است و به نوبت عفنيه مشتدّ گشتن و از قشعريره يا نافض خالى نابودن اگر مادهء عفنيه خارج از عروق بود . و همچنان با هركه مركب شود از اعراض خاصه وى توان دانست كه هرگاه رطوبت اولى خرج شود و حرارت به رطوبت ثانيه آويزد ، دق در اين وقت به « ذبول » مسمّى مىگردد . علامت ذبول ، آن است كه چشمها [ فرو ] اندر رود و رمص خشك پديد آيد و سرهاى استخوان ظاهر گردد و صدغها در ته نشيند [ و ] پوست پيشانى كشيده گردد و رونق و تازگى از پوست برود و بدان ماند كه مغبود [ يعنى غبار گرفته ] و گران و چشمها به چشم خوابآلود ماند و سر بينى و گردن باريك شود و گوشها تنگ و خرد گردد و حنجره و استخوان سينه برآيد و اندر بول ، دهنيت و جريش ظاهرتر نمايد و موى درازتر گردد و شپش در وى افتد و كتفها برافرازد ؛ پس تا كه ذبول به درجهء اوّل آن است نشانههاى مذكور نيز كمتر پديد مىآيند و همچنان زيادهتر مىگردند تا كه به درجهء دوم رسد و هرگاه از درجهء دوم تجاوز نمايد و به درجهء سوّم درآيد ، موى ريزيدن گيرند و ناخنها كج شوند و به جز پوست و استخوان هيچ نماند و اين ، نشان قرب مواصلت باشد و ما دام كه بقيه [ يى ] از گوشت و خون تازگى و قوت باقى بود و استخوانها به گوشت پوشيده باشد ، اميد صلاح و رجاء فلاح مستقيم باشد . [ 1440 ] تنبيه : هرگاه حمى يوم از سه شبانهروز درگذرد و نشان گساريدن ظاهر نشود و حرارت زياده نگردد امّا خشكى تن بيشتر از آن شود كه آن تب را بايد و صفرت در وجه [ بيمار ] روى نمايد ، بايد دانست كه حمى يوم به دق بازگشت [ نموده است ] . علاج : هرگاه متحقق شود كه تب دق است به زودى در علاج كوشند و تمهل نفرمايند