مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1082
طب اكبرى ( فارسى )
گويند جهت شدت مداخله . بالجمله ، در معرفت اين تبها مهارت تمام در كار است تا مغالطه نيفتد ؛ خصوصا شناختن تركيب عفونى با دق [ كه ] سخت مشكل است [ و ] لهذا گفتهاند كه بر نوبتهاى تب اعتمادى نشايد كرد ؛ زيرا كه عند التركيب در هم اختلاط مىافتد و اعتبار نوبت ساقط مىگردد پس درينجا بايد كه به ديگر عوارض كه به هر واحد مختص است استدلال كنند . [ 1414 ] بايد دانست كه هرگاه تب نخست بلرزاند و لازم گردد و هيچ عرق نكند و يا در ميان تب هر وقت سرما و لرز معاودت كند و از پس دو لرز يك بار عرق آيد ، حكم بايد كرد كه تب مركب است . و همچنين هرگاه اندر تب مطبقه لرز قوى باشد و مدت آن و مدت سرد ماندن دست و پاى سخت دراز گردد و تب مركب باشد . و هرگاه نوبت تبها كوتاه بود و زودازود معاودت كند ، دليل قوت سبب و بسيارى و تيزى ماده باشد و سخن گروهى كه گفتهاند دو تب لازم مركب نشود معتبر نيست . علاج : به تأمل تمام دريابند چگونگى تركيب را پس به حسب آن هرچه در بسايط او مذكور است تركيب نموده به عمل آرند مع مراعات وقت و حال . و هركدام تب كه قوىتر و خطرناكتر بود ، ازالهء وى نسبت به ديگر اهمّ دانند . و اين جزئيات ، موقوف بر راى طبيب حاذق است تا هرچه مناسب بود به عمل آرد . اولىتر اندر تبهاى مركبه و تبهاى خمس و سدس و جز آن آن است كه استفراغ كمتر كنند تا اخلاط كم نشود و حرارت اندر اعضاى اصلى نياويزد و به دق نكشد . و آنجا كه تب از احتراق اخلاط بود ، گاهگاه استفراغ فرمايند و بيشتر در تسكين كوشند و از اشربه و اغذيه هرچه لطيف بود بدان امر نمايند تا خلط محترق نگردد و در جمله ، تقويت جگر و سپرز لازم دانند و همهء قوانين كه بالا ذكر يافته در اينجا نيز مرعى دارند . فايده : از جملهء تبهاى مركبه كه به اسمى مخصوص است ، « شطر الغب » است و « غب غير خالصه » و آن در مقالهء نخستين جداجدا ذكر يافته . و اكثر فوايد كه در معالجه مركبات بايد ، در آنجا مذكور است [ و ] هرگاه تدبير مركبه مطلوب شود ، آن را نيز به نظر آرند .