مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1066
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1391 ] نوع اوّل : آنكه بلغم بيرون رگها متعفن شود « 1 » چون معده و دماغ و شش و جز آن هر عضوى كه خالى بود . اين را « نايبه » و « مواظبه » گويند ؛ زيرا كه هر روز نوبت دارد . و تب بلغمى را چند علامت است : يكى ، آنكه بول ، سپيد و رقيق بود همچون آب امّا در انتهاى مرض سرخ و تيره شود . دوم ، آنكه نبض ، ضعيف و صغير و مختلف بود و [ در ] آخر متواتر گردد و شديد الاختلاف . سوّم ، آنكه تشنگى نبود مگر آنكه شور باشد بلغم و تشنگى لازم اوست امّا به درجهء عطش صفرا نرسد . چهارم ، آنكه اندر آغاز تب بسيار باشد كه غشى افتد ؛ زيرا كه تب بلغمى به هيچ حال از ضعف فم معده خالى نبود و از آن است كه در وى شهوت طعام باطل باشد . « و قال بعض الأطبّاء : إنّ ضعف المعدة خاصة لازمة لهذه الحمّى كما أنّ علّة الطحال لازمة للرّبع و وجع الرأس للغبّ » « 2 » . پنجم ، آنكه رنگ بدن همچون ارزيز بود و تهبّج در روى و ترهّل در بدن پيدا گردد و بسيار باشد كه پهلوها نفخ آرد و سپرز بزرگ شود . ششم آنكه دهن تر بود و تلخ نباشد و براز نرم و رقيق برآيد و قىء با اسهال بلغمى پديد آيد . هفتم ، آنكه عرق كمتر آيد و اگر آيد هموار نباشد امّا گاهگاه بخارتر بر پوست ظاهر شود گويا عرق خواهد آمد . و آنچه از قلت عرق گفته شد در ابتدا است امّا پس از آنكه ماده پخته شود و لطيف گردد ، عرق بسيار مىآيد . هشتم ، آنكه حرارت او به حرارت صفراوى هرگز نرسد و مدت نوبت وى بيشتر از هژده ساعت بود و مدت آسايش ، شش ساعت و اگرچه بگسارد امّا اثر تب اندكى درين باقى باشد تا كه باز غلبه نمايد . و اين ، تپى است مزمن كه شهرها [ يعنى ماهها ] مىماند .
--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Quotiding fever . ( 2 ) . ترجمه : « برخى پزشكان گفتهاند كه هر جا تب بلغمى باشد ضعف معده هم با آن همراه است چنانچه هرجا تب ربع باشد با بيمارى طحال همراه است و هر جا طب غب باشد با سر درد همراه است » . م .