مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
725
طب اكبرى ( فارسى )
حرارت و رطوبت جگر ؛ بخلاف معوى كه منتن نمىباشد به سبب برودت امعا و يبوست آن ؛ مگر آنگاه كه در امعا تاكل افتد . پنجم ، آنكه در كبدى از اوّل تا آخر مرض خون محض مىآيد يا غسالى و باشد كه نخستين غسالى آيد پس دموى . و هر چونكه باشد ، خرّاطه در وى نمىباشد ؛ مگر آن زمان كه مزمن شود و از طول زمان سطح امعا نيز خراشيده مىشود پس خون كبد با خراط امعا مختلط آيد ؛ به خلاف معوى سحجى كه در وى نخستين مرار ظاهر مىشود [ و ] بعد از چند روز خراطه و جراده و بعده [ يعنى پس از آن ] خون و اجسام غشائيهء و بعده [ يعنى پس از آن ] قيح و چرك . و گاه باشد كه در معوى هم از ابتدا خون خالص آيد به واسطهء گشاده شدن دهن رگهاى روده از شدت امتلآء خون ؛ ليكن اين خون كثير المقدار نمىآيد بلكه اندكاندك مىبرآيد چنانچه توهم مىگردد به جهال كه خون بواسير است ؛ « و هو ليس منها » : بالجمله فرق در اسهال كبدى و معوى اظهر من الشمس است ليكن اندك غور مىبايد .