مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1057
طب اكبرى ( فارسى )
ششم ، آنكه عدد نوبت تب از هفت بيش نبود و به شرطى كه خطايى نرفته باشد . و باشد كه به چهار نوبت درگذرد و بسيار باشد كه در يك نوبت منقضى شود به سبب ادرار عرق يا بول يا قىء يا اسهال صفراوى . هفتم ، آنكه چون تب فرود آيد ، عرق بسيار آرد و هرگاه اندر تب آب خورده شود ، ترى بر پوست پديد آيد گويا عرق خواهد آمد . هشتم ، آنكه بىخوابى و بىقرارى و تشنگى مفرط و غثيان و قىء و اسهال صفراوى و صداع و مانند آن و بغض كلام و غضب و جز آن بسيار باشد امّا به تلواسه و اعراض غب لازمه نرسد . نهم ، آنكه با صداع ، گرانى در سر نباشد و اگر باشد ، به غايت كمتر بود و زبان و دهان خشك بود و مزهء آن تلخ باشد و نوبت اوّل و دوّم و سوّم ، لرزه و سرما قوىتر بود و هرچند روزگار برآيد آهستهتر گردد مگر آنكه به سبب تخليط و عدم اجتماع ، ماده را مدد همىرسد . و اين تب را در اكثر به سن شباب و به هواى گرم و به كسانى كه مزاج ايشان گرم و خشك بود و تعب شديد كشيده باشند و زمان طويل روزه بدارند و به كسانى كه اطعمه و اشربهء گرم و خشك بسيار خورند عارض گردد . علاج : هر بامداد ، سكنجبين دهند يا شربت غوره يا شراب آلو . و اگر تشنگى غالب بود ، به شيرهء خرفه و مانند آن هرچه مبرّد و مرطّب بود ، تسكين نمايند . و بهترين چيزى درين تب ، آب انار ترش و شيرين است كه با شحم او بفشارند و اندكى شكر آميخته بخورانند تا هم حرارت ساكن سازد و هم به قوت شحم ، طبع را نرم گرداند . اگرچه اصلاح مزاج و اطفاى حرارت غريب در اينجا اهمترين مهامّ است ، امّا مع ذالك از تدبير تقليل نيز غافل نبايد بود و استفراغ ، بعد از نضج بايد فرمود و در استفراغ رعايت جانب ميل ماده و طبيعت البته بايد نمود . و اگر بدانند كه طبيعت خود به خود دفع ماده مىنمايد چنانچه بايد ، تحريك نشايد ؛ بلكه اگر هر روز يك مجلس يا ده مجلس طبيعت به فراغت اجابت مىكرده باشد ، به تدبير گشادن طبع حاجت نباشد و الّا ضروريست چنانچه گفتهاند اگر قوت مساعدت كند ، نخست طبع را نرم نكنند كشكاب و هرچه از جنس غذا بود ندهند و آنجا كه صداع و تاسه با تب يار [ يعنى همراه ] بود ، تليين طبع به حقنهء نرم يا به شياف ملايم اولىتر باشد .