مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1053

طب اكبرى ( فارسى )

انحلال طبيعت . و آنجا كه هم سقوط قوت بود ، هرچند تب به صعوبت باشد و ميل نشود ، غذا بايد داد . فصد كردن در محرقه مجوّز است به شرطى كه قاروره غليظ و سرخ بود و الّا نشايد ؛ زيرا كه صفرا تيزتر شود و تب سوزان‌تر گردد . هرگاه كه در تب انحطاط افتد ، گرمابهء نيم گرم و اغتسال به آب نيم گرم كه مايل به سردى بود روا باشد ؛ خاصه كه سبب تب ، بلغم شور بود . آنجا كه ماده حوالى فم معده باشد ، غثيان و تاسهء قوى بود ؛ پس اگر قىء نيز به فراغت همىآيد ، آمدن دهند كه ماده دفع همى شود و اگر قىء به فراغت نمىآمده باشد ، سكنجبين و آب نيم گرم خورانند تا مدد كند در اخراج . و اگر ماده غليظ بود يا در طبقه‌هاى معده فرو رفته باشد ، بايد كه جهت استفراغ او ايارج فيقرا دهند كه صبر آن شسته باشند يا حب صبر دهند و پس از تنقيه ، آب انار ميخوش يا آب انارين خورانند تا حرارت ايارج را تلافى كند . و اگر با وجود تنقيه قىء باقى بود و افراط او ضعف همىآرد ، حبس وى توان كرد . و كذلك هيچ استفراغ بحرانى را نخستين حبس نبايد كرد مگر وقتى كه مفرط شود و خوف ضعف افتد . بحران اين تب ، گاه باشد كه به عرق يا رعاف افتد : پس اگر عرق مفرط آيد و خواهند بازدارند ، بايد كه جامه سبك‌تر كنند و هواى خانه خوش نمايند و عرق از وى پاك نسازند ؛ زيرا كه هرچند پاك كنند بيشتر آيد و اگر هم‌چنان بگذارند ، خشك شود و باز ايستد . و ديگر تدابير احتباس عرق بسيار است . و لعاب اسبغول و بهدانه و آب كه در و صمغ عربى حل كرده باشند طلا كردن و دست و پاى در برف و يخ نهادن ، عرق شديد الافراط را بازدارد . و اگر به بازداشتن رعاف حاجت آيد ، يخ بر سر و پيشانى گذارند و اطراف بربندند و پليته به سرگين خر تر كرده در بينى نهند و يا قطره‌يى [ از ] ترى آن [ را ] در بينى چكانند . و ديگر ادويه حابسهء رعاف در مبحث او مذكور است و « صاحب ذخيره » گويد : « شخصى را به هيچ تدبير رعاف بازنمىماند از همان دست فصد كردم [ و ] مقدار بيست درم خون گرفتم در حال خون بازايستاد » . بسيار باشد كه در محرقه سبات پديد آيد به سبب تصاعد بخارهاى تر بر دماغ و از خود غافل شود و اگرچه تشنه باشد آب نخواهد [ كه ] در اين وقت بايد كه بيمار را بيدار