مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1024

طب اكبرى ( فارسى )

ميت ، سياه مىشود و متعفن مىگردد اگرچه او را در برف دفن كنند . امّا حرارت غريبه ، حرارتى ناطبيعى است كه حادث شود در مركب حىّ [ يعنى موجود زنده ] و از شان اوست ايذاى بدن . [ 1339 ] اكنون ، بدان كه تن آدمى چيزى است مركّب و ميانهء تركيب « 1 » همگى سه جنس است : جنس نخستين ، اندام‌هاى اصلى است كه بنياد تن است و حاوى است رطوبات و ارواح را كه در وى است چون استخوان‌ها و رگها و جز آن . و جنس دوم ، اخلاط است و ديگر رطوبتها كه در تجاويف تن است ، چون مغز استخوان و منى و مانند آن از رطوبات اصليه كه تفصيل وى در دقّ گفته‌اند . و جنس سوّم ، ارواح و بخارها [ است ] كه در تن مانند هوا پراكنده است . متقدمان ، تركيب تن را به حمام تشبيه داده‌اند بدين وجه كه : جنس نخستين كه عبارت از اعضاى اصلى است به منزلهء ديوارها و خشت و سنگ حمّام است . جنس دوّم كه محاطهء اعضاى اصلى و ديگر اعضاء است ، به مثابهء آب حمام است . و جنس سوّم كه روح و بخار است به جاى هواى حمام است . پس هرگاه حرارت تب استقرار اندر اعضاى اصلى آويزد ، چنان باشد كه حرارت آتش اندر ديوار و سنگ و خشت حمام آويزد . و اين جنس ، مسمى است به « حمّى دقيّه » . و هرگاه حرارت تب نخستين اندر اخلاط و ديگر رطوبات آويزد و بعده [ يعنى پس از آن ] به اعضاء متأدّى شود ، بدان ماند كه آب گرم اندر خزانه‌هاى حمام كنند و سنگ و خشت ديوار حمام از آن گرم شود و اين جنس مسمى است به « حمّى خلطيّه » . و مراد از خلط در اينجا ، تمام رطوبات بدن است نه اخلاط چارگانه فقط ؛ كمال قال « القريشى » : « المراد هاهنا بالخلط ما يعمّ رطوبات البدن لا ما يخصّ باسم الخلط ؛ اذ الحمّى قد يحدث عن عفونة المنى و نحوه من اقسام الرّطوبات الثانية » . و هرگاه حرارت نخستين به ارواح و ابخره آويزد پس از آن به اعضاء و اخلاط ، بدان ماند كه در حمّام آتش افروزند و هواى او گرم شود ، بعده [ يعنى پس از آن ] از گرمى هوا ، آب و ديوارهاى [ آن ] گرم شوند و اين جنس مسّمى است به « حمّى يوميّه » .

--> ( 1 ) . اين تعبير ، براى مصححين مفهوم نمىباشد گرچه در سه نسخه موجود است . البته در نسخهء اردو ، كلمه‌يى به جاى تعبير « ميانهء تركيب » آورده كه ظاهرا معنى « مواد تركيب » مىدهد و همين بهتر است . م .