مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1003
طب اكبرى ( فارسى )
خروج الصفراء و إن كان قليلا لكن يبرّد البدن كثيرا » « 1 » . و اگر سوء مزاج خشك بود و اين كمتر افتد ، بايد كه به ترطيب كوشند و در اينجا روغن بادام و كدو و گل و قيروطى كه از چربى مرغ و بط و مغز ساق گاو و موم ساخته باشند ماليدن و اغذيهء مرطبه چون شير گاو و جز آن خوردن نفع دارد . [ 1324 ] انتباه : سوء مزاج رطب ، باعث وجع و الم نمىتواند شد چنانچه در صداع ذكر كرده شد . نوع دوم : آنكه از كثرت خون پديد آيد . و علامت او سرخى موضع است و عظم انتفاخ با وجع و تمدد و ضربان و حرارت ملمس ؛ امّا حرارت دموى سخت سوزان نمىباشد بخلاف صفراوى و بودن مزاج گرم و تر و بدن او لحيم و سن او ميانه شباب و فصل ربيع و تناول اغذيه و اشربه مولد خون بر آن گواهى دهد . علاج : فصد كنند از دست راست اگر علّت به جانب چپ بود و از چپ اگر به جانب راست بود و از هر دو دست اگر هر دو طرف باشد . و آنجا كه مرض در دست بود ، رگ اكحل بايد زد و آنجا كه در پاى بود ، رگ باسليق بايد گشود و خون به حسب طاقت آدمى به يك بار يا به دفعات برون آرند آنقدر كه خواهند . و اگر از فصد مانعى بود ، جهت اخراج خون ، فروتر از موضع درد حجامت نمايند تا هم استفراغ خون شود و هم امالهء او به جانب مخالف . و بعد از فصد و حجامت چون دو روز يا سه روز بگذرد قىء فرمايند به آب برگ خيار و سكنجبين و آب گرم . و اگر سكنجبين به آب گرم آميزند و دو درم بيخ خربزه كوفته و بيخته در او اضافه نمايند و آن را نوشاينده به قىء امر فرمايند بهتر باشد و سكنجبين به آب گرم فقط نيز كافى است . و قى نفع تمام دارد ، خاصه آنجا كه مرض در پاى بود . اگر به مسهل حاجت آيد ، نخستين طبيخ بنفشه و عناب و سپستان و عنب الثعلب و برگ گاو زبان و تخم خطمى به قند يا ترنجبين شيرين ساخته بدهند [ و ] تا سه روز [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] مطبوخ سورنجان و شاهتره و تمر هندى و آلو و مويز و هليله دهند [ و البته ] فلوس خيارشنبر در او حل كرده [ باشند ] . و تقدير اوزان برحسب حال مريض
--> ( 1 ) . ترجمه : « چون هنگامى كه بلغم بيرون مىريزد ممكن است صفراء هم بيرون بريزد و خارج شدن صفراء از بدن گرچه به مقدار كمى باشد بدن را خيلى سرد مىكند » . م .