مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1001

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1321 ] فصل [ چهارم ] : اندر وجع المفاصل « 1 » بايد دانست هر دردى كه در بندگاه افتد آن را وجع المفاصل گويند . و اين وجع ، گاه بىورم بود چنان‌چه در جملهء [ دردهاى ] ساذج [ است ] و گاه با ورم بود چنان‌چه در اكثر [ دردهاى مفصلى ] مادى [ است ] . و اصطلاح اطبا چنان اجرا يافته كه آنچه در مفصل دست و پاى افتد آن را « وجع مفاصل » گويند . و آنچه در مفصل ورك يعنى سرين باشد آن را « وجع الورك » خوانند . و آنچه از مفصل ورك خيزد و به جانب پاى نازل شود آن را « عرق النّسا » نامند . و آنچه در مفصل كعب يعنى شتالنگ يا در مفصل انگشتان پاى خاصه نر انگشت پديد آيد ، آن را به « نقرس » مسمى سازند . و پوشيده نماند كه درد بندگاه ، بيشتر از ماده افتد و مادهء مذكور ، بيشتر در آن گوشت بود كه گرداگرد مفاصل است و باشد كه به جانب رباطات نيز نافذ شود امّا به اعصاب و اوتار درنيايد [ و ] از آن است كه اين علّت بىتشنّج بود و خاصهء ورم مذكور است كه پخته نشود و ريم نگردد مثل اورام ديگر . [ 1322 ] سبب كلى درد بندگاه مادى ، ضعف مفاصل و اجتماع يا انصباب ماده است در وى . و موجب ضعف مفاصل ، يا سوء مزاج مستحكم است يا تعب كثيره يا ضربه . و باعث اجتماع و انصباب ماده در مفاصل ، بسيار است : يكى ، آنكه رياضت معتاده متروك شود و بدان سبب فضلات در مفصل جمع آيد . دوم ، آنكه هضم معده ضعيف شود و بدان سبب اخلاط خام تولد كند و به مفصل ريزد . سوّم ، آنكه بدى ترتيب مثل خوردن طعام بر طعام و تناول اطعمهء غير موافقه به غير ترتيب و عقب طعام ، رياضت و مجامعت كردن و بر نهار و در حمّام آب خوردن و بر شكم سيرى استحمام نمودن و به آب گرم غسل كردن اتفاق افتد و بدان سبب ماده به مفصل ريزد . چهارم ، آنكه زكام و نزله بسيار افتد و مادهء او به مفصل ريزد . پنجم ، آنكه شخصى را استفراغات معتاد مثل قىء و اسهال و فصد و خون حيض و بواسير ترك شود و ماده كثرت گيرد و به مفاصل افتد . ششم ، آنكه قولنج را

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Arthralgia ; arthrodynia ; pain in a joint ; rheumatism .