مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
914
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1233 ] فصل [ هجدهم ] : اندر قروح قضيب و خصيه و حوالى آن ريشهاى اين مواضع ، ردىّ است [ و ] رودتر عفن مىگردد و ساعى و پهن مىشود و لهذا تمهل در علاج او اشد الممنوعات است . علاج : اگر قرحه طرى و تازه بود ، صبر و مرداسنگ و اقليمياى مغسول با شراب و توتيا و مرواريد و كدو سوخته و نحاس سوخته و شادنج و گلنار استعمال نمايند ضمادا او مرهما او ذرورا . و اگر قرحه متقام [ يعنى كهنه ] و دير مانده باشد ، دقاق كندر و كاغذ سوخته و پوست درخت صنوبر سوخته و مرّ و مانند آن هرچه مجفف قوى بود استعمال نمايند . و اين مرهم فايده دارد : كندر ، دم الاخوين و مرّ ، از هريك دو مثقال ؛ صبر ، مرداسنگ و انزورت ، از هريك دو درم به روغن گل مرهم سازند . و اگر قرحه از جنس آكله بود ، فلدفيون و مانند آن هرچه خورندهء گوشت فاسد و مجفف و منقّى قرحه بود به كار برند ؛ چون خاكستر موى آدمى و صبر و كندر و خون سياوشان و انزروت [ كه ] نرم كوفته بپاشند و بعد از نقا ، به مراهم ملحمه مندمل سازند . فايده : قرحه كه اندرون قضيب بود ، نشان وى آن است كه بول بسوزد و به دشوارى بر آيد و خون و پوستها در آن ظاهر شود . علاج : آنچه در قروح تازه گفته شد به عمل آرند . و هرچه ملايمتر بود برگزيند تا مزيد الم نشود . و باقى تدبير همان است كه در قروح مثانه گفته آمديم . [ 1234 ] [ تشريح قضيب ] : بدان كه قضيب ، مركب است از اعصاب و شرائين و أورده و عضلات و خلل آن از گوشت پر است . و اصل او رباطى است كه از عظم عانه رسته است . و اندرين رباط ، تجاويف بسيار است و اندر قضيب سه مجراى است : يكى ، مجراى بول . دوم ، مجراى منى . سوّم ، مجراى ودى . و اين هر سه مجارى در اصل او تمايز دارند و بعده [ يعنى پس از آن ] همين يك مجراى است كه تا حشفه آمده است . و نعوظ آن است كه تجاويف رباط وى به ريح ممتلى شود و شرائين وى به روح و أورده به خون و قوت