مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

884

طب اكبرى ( فارسى )

همين حكم دارد هرچند پيدا كند در نفس [ خود هر نوع ديگر از ] راى باطله و خيال فاسده [ كه مانع جماع شود ] ؛ پس در اين صورت‌ها با وجود كثرت منى و صحت آلات ، رغبت نمىكند طبيعت بر جماع . و ظاهر است كه اثر امور نفسانيه در بدن از ساير مؤثرات بيشتر و اسرع‌تر است . انتباه : گاه باشد كه بعضى كسان را با وجود مزاولت [ يعنى دوام ] جماع به شخصى معين چون با ديگرى اتفاق افتد ، شهوت نشود ؛ خاصه اگر آن مفعوله ، جديدهء باكره بود ؛ زيرا كه هيبت بكارت در جوانان كار ناآزموده به حدى است كه از خوف ازالهء آن ، شهوت اصلى خود را كم مىكنند ؛ پس بدانند كه اگر به تقاضاى طبيعت گاهى شهوت نشود يا در اثناى كار فرو گردد يا باكره جهت تدافع كه خاصهء حياء است پايدارى نمايد ، بايد كه در دل انديشه نكنند و خجالت نكشد كه انديشه و خجالت ، مزيد سبب است ؛ بلكه دل را تسلى دهند كه كار طبيعت همه وقت بر يك و تيره نمىباشد . علاج : به حيله‌هاى مناسبه [ دفع ] نمايند خيالات فاسده و آراى كاسده [ يعنى سست كننده ] را كه در نفس متمكن باشد و به تقويت دل و دماغ مشغول باشند كه چون دل و دماغ قوى بود ، خيال فاسد و انديشه باطل زود اثر نكند . نوع ششم : آنكه ضعف در دل پديد آيد از تعب كثير يا مرض طويل يا جوع مفرط و جز آن هرچه روح و حرارت غريزى را تحليل كند و قوت را ضعيف سازند . و ظاهر است كه چون دل و دماغ ضعيف شود ، روح شهوانى و ريح ناشره متولد نگردد و بالضرور ضعف در باه پيدا شود . و علامت او ، نرمى و ضعف در نبض است و قضيب ، دير سخت شدن و جماع كمتر خواستن و نشاط از جماع كمتر شدن و بعد از جماع حالتى نزديك به غشى پيدا شدن . و آنجا كه از حرارت بود ، ظهور تشنگى و خفقان نيز لازمهء اين مرض است . و خاصهء صاحب اوست كه از شرم و از ترس و انديشه از اين كار باز ماند . علاج : در تقويت و تعديل دل كوشند به حسب سبب ضعف به مفرحات ياقوتيه و جز آنكه در باب امراض دل است [ و ] به ساز خوش‌آواز مشغول دارند . و از فكر و از غم دور دارند و به [ طرق شرعيه با ] معشوقهء جميله هم آغوش سازند كه صحبت محبوبه در تقويت اعضا و افزودن شهوت و باه بهتر از لبوب كبير است و هيچ چيز به او نمىرسد .