مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

885

طب اكبرى ( فارسى )

نوع هفتم : آنكه معده يا جگر ضعيف شود و بدان سبب خون صالح كه توليد منى را شايد كمتر پيدا شود و بدان سبب ضعف در باه پديد آيد . و علامت او ، آن است كه آرزوى طعام و جماع كمتر شود و هضم صعب باشد و ديگر آثار ضعف و سوء مزاج كه بدان عضو مخصوص است پيدا آيد . علاج : در تقويت و اصلاح مزاج اعضاء مؤوفه كوشند به حسب سبب ؛ چنان‌چه در محل خود مضبوط است . نوع هشتم : آنكه دماغ ضعيف گردد پس مادهء قوت نفسانيهء حساسه منقطع شود از اعضاى تناسل و بدان سبب از اعضاى مذكوره از حركت و لذع و دغدغهء منى متنبه نگردند و ظاهر است كه تا در اعضاى تناسل اثر دغدغه منى محصوص نگردد ، باه و انتشار صورت نبندد . و علامت او آن است كه حواس مكدر باشند و حركات متعسر و بطى بوند و جماع كمتر آرزو شود ؛ خاصه اگر دماغ را تعب رسد از شدب شب بيدارى يا جز آن . و جماع لذّت ندهد . و قضيب ، سست باشد ؛ پس اگر ضعف دماغ از برودت بود ، هواى سرد و چيزهاى سرد ضرر دهد و گرمى نفع بخشد . و اگر از حرارت بود ، برعكس اين باشد . و اگر از رطوبت بود ، ترطيب ضرر دهد و در حمام ، قدرت جماع نشود و مجففات نفع بخشد . و اگر سبب ضعف [ از ] يبوست دماغ بود ، برعكس اين باشد . علاج : در تبديل مزاج كوشند به آنچه ضد سبب بود . و اگر ماده غالب بود ، تنقيهء غالب مقدم دارند به حسب او [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] به تبديل رجوع آرند . و در جمله ، جهت تقويت دماغ ، معاجين مقويه و شمومات و اطليه و جز آن بر وفق حرارت و برودت استعمال نمايند ؛ چنان‌چه در امراض دماغ ذكر يافته . نوع نهم : آنكه ضعف يا آفت ديگر به گرده رسد و بدان سبب در شهوت طبيعى نقصان راه يابد . و ظاهر است كه شهوت طبيعى ، مستكمل نمىشود مگر به قوت گرده . و قال « شارح الاسباب » : « مادة المنى تأتى من الكبد الى الكليتين فى شعب من الأجوف النازل و يتصفّى فيهما من المائيت ، ثم منهما الى المجرى الذى بينهما و بين الأنثيين و هو عرق كثير المعاطف و الاستدارات لطول المسافة فيهما فينضج فيه المنى و تبيضّ بعد احمراره ثم منه الى الأنثيين سينان « 1 » على إتمام تكوّن المنى باستحالتهما الدم النافذ فى هذه العروق

--> ( 1 ) . در نسخه‌يى ديگر ، « نغزان » ثبت شده كه هر دو غلط است و در شرح اسباب ، يعنيان مىباشد