مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

828

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1157 ] فصل [ دوم ] : اندر هزال كليه « 1 » يعنى لاغرى گرده . و اين را سه سبب است : يكى ، سوء مزاج كه در گرده افتد ؛ حار بود يا بارد ؛ مادى بود يا ساذج ؛ امّا از حرارت بيشتر افتد . دوم ، جماع مفرط . سوّم ، استفراغ كثير ؛ به ادرار بود يا باسهال . و علامت لاغرى گرده على العموم ، سپيدى بول است و درد آن و نحافت بدن و قلت باه و لزوم وجع ملايم در صلب و در موخّر سر . و استدلال بر نوعيت سبب ، از تقدم آن سبب توان كرد . علاج : نخستين ، ازالهء سبب مهزّله كنند . و بعده [ يعنى پس از آن ] جهت خضب « 2 » و فربهى گرده ، اغذيهء مسمّنه خورند و مغز بادام و پسته و بندق و نارجيل با شكر تنقل نمايند به وفور . و پيهء ماكيان و پيه بط خوردن نفع تمام دارد ؛ خاصه اگر با نان گندم خورند ؛ ليكن بايد كه اين را گرم خورند ؛ زيرا كه اگر سرد باشد ، در معده بماند و گرانى آرد و به گرده رفتن نتواند . و هريسه و پايچه و تخم‌مرغ نيمبرشت سود دارد . و دواء الترنجبين « 3 » به غايت سودمند است . و اين حقنه به غايت نافع است : بگيرند كلهء ميش و گندم و نخود و لوبيا و باقلى بجوشانند و بپالايند و روغن و لبوب مذكوره و روغن حب القرطم و حبة الخضرا و كنجد و مغز ساق گاو و شتر در آن طبيخ آميزند و نيم گرم حقنه [ كنند ] .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Atrophy of the kidney . ( 2 ) . در نسخه‌ها چنين است و منظور از اين كلمه در اينجا به معنى فربهى است ؛ اما در لغت ، خضب به معنى فربهى نيامده است و خصب است كه معنى فربهى مىدهد . م . ( 3 ) . صفت دواء الترنجبين : ترنجبين سپيد ، سى درم از خار و خاك پاك كرده در دو رطل شير تازه بجوشانند [ تا ] به قوام آيد و هر شب دو ملعقه بخورند .