مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

699

طب اكبرى ( فارسى )

[ 991 ] فصل [ دوم ] : در ضعف الكبد « 1 » وى آن است كه در جميع قواى اربعهء جگر يا در بعض آن قوى آفت و خلل عارض شود و سبب ضعيفى وى بسيار است : يكى ، آنكه سوء مزاج ساذج يا مادى در جگر افتد و مضعف قوت‌هاى جگر شود . دوم ، آنكه در اعضا كه مجاور جگر است چون معده و مراره و سپرز و رحم و سينه و گرده و شش آفتى پديد آيد [ و ] به مشاركت وى ضعف در جگر روى نمايد ؛ مثلا در معده فساد افتد و از آنجا كيلوس ناستوده به جگر رود و قواى جگر از هضم آن عاجز آيند و بدان سبب ميل به ضعف نمايند . و كذلك هرگاه در مراره فساد افتد ، صفرا از جگر جذب ننمايد چنانچه بايد . و چون صفرا از جگر به مفرغ [ يعنى جايگاه ] خود برآيد ، ضعف در قوى پديد آيد . و هم‌چنان طحال و رحم و ديگر اعضا كه عند وقوع فساد فيهم نصيبهء خود [ را ] از جگر نمىستانند و اين معنى به ضعف وى مىانجامد . سوّم : آنكه امراض آليّه چون امتلاء و تصغّر و رمل و حصات و سدد و يا ورم يا شق در نفس كبد عارض شود و بدان سبب ضعف لاحق گردد . و ظاهر است كه اگر سبب قوى است ، ضعف در چهار قوت سرايت مىكند و الّا در بعض به حسب قوت و ضعف سبب . بدان‌كه جاذبه و هاضمه بيشتر از سردى و ترى ضعيف شود . و ماسكه ، از ترى و دافعه ، از خشكى . و نشان ضعف هر واحد گفته آيد . امّا علامات ضعف جگر از هر سبب كه باشد ، در اكثر انواع آن است كه : براز ، كمتر و شبيه به غسالهء گوشت [ يعنى آبى كه هنگام گوشت از آن مىتراود ] بود و بدن ، نحيف باشد و اشتها كم و باشد كه ساقط شود كه سقوط اشتها ، لازمهء ضعف جگر است . و از جانب راست كه جايگاه ابتداى سر جگر است تا ضلع قصرى كه اسفل‌ترين اضلاع است ، وجع ملايم ممتد بود ؛ خاصه هنگام نفوذ غذا به سوى جگر و رنگ روى و بدن ، به زردى يا به

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Hepatalgia .