مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
700
طب اكبرى ( فارسى )
سپيدى يا سبزى يا كمدى گرايد [ و ] در اكثر امر ، به سبزى و سپيدى ميل نمايد . [ 992 ] اكنون ، علامات كه مخصوص است به ضعف هر قوت گفته آيد : بدانكه نشان ضعف جاذبه ، آن است كه براز ، سپيد و نرم و كثير المقدار باشد . و بدن ، نحيف شود ؛ پس اگر هنوز بول منصبغ [ يعنى رنگين ] بود و قوام [ آن ] معتدل باشد ، بايد دانست كه آفت محصور به جاذبه است فقط و ديگر قوى سالم [ است ] ؛ خاصه اگر معده صحيح باشد . امّا اگر رنگ و قوام بول به حال نبود ، دلالت كند بر آنكه آفت به هاضمه نيز تجاوز كرده ؛ خاصه اگر معده نيز آفت داشته باشد . نشان ضعف هاضمه ، ترهّل بدن است و تهبّج وجه و فساد لون و غسّاليّت [ يعنى به رنگ آب گوشت شسته بودن ] براز و سپيدى بول و رقت خون يعنى خون كه در فصد بر آيد ، تنك باشد . و قال فى « الموجز » : « البراز ، أدلّ على الجاذبة و البول على الهاضمة » « 1 » . نشان ضعف ماسكه آن است كه [ در حالت صحت ، يك نوع ] ثقل خفى [ هست ] كه از امتلاء غذا عند جذب شدن كيلوس به سوى جگر محسوس مىشود و [ اين ثقل ] در جگر ، [ در ] اندك زمان زايل شود . و [ اين احساس ثقل ] ، بر مقدار بايست كه در هنگام صحت تا اتمام نضج مدرك مىشد ، [ به حس ] نيايد ؛ زيرا كه احساس ثقل مذكور [ در حالت صحت ] ، از امتلاء كيلوس است در جگر و چون ماسكه ضعيف باشد ، كيلوس را تا اتمام نضج نتواند نگاهداشت و به زودى دفع مىشود و لاجرم ثقل خفى كه تابع بودن كيلوس است در جگر ، محسوس نمىشود مگر اندك مدت . و نقصان هضم ، به قدر تعجيل ماسكه است . و آنچه در ضعف هاضمه گفته شد ، اكثر آن در ضعف ماسكه يافته مىشود . نشان ضعف دافعه آنست كه : بول و براز ، كمرنگ و قليل المقدار برآيد و بدن ، مترهّل بود و رنگ او چنان نمايد كه گويا زردى و سياهى مخلوط است به سپيدى . و شكم ، قبض باشد . و خون كه در فصد برآيد ، سودا و صفرا و مائيت در وى نمايان بود . و اشتها به مراد نشود . جهت عدم توجّه سودا به سپرز . و ضعف دافعه ، در اكثر مؤدّى مىشود به استسقا يا قولنج يا يرقان . و باشد كه جرب و حكّه و قوبا و امثال آن احداث نمايد . بروز آثار ضعف در هر قوت ، بر سبيل ضعف و قوت پوشيده نيست .
--> ( 1 ) . ترجمه : « براز ، احوال سلامت و بيمارى قوهء جاذبه و بول ، احوال هاضمه را بهتر نشان مىدهند » . م .