مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

45

طب اكبرى ( فارسى )

يكى ، آنكه دماغ از خوف ايذا و الم قرار جويد و در ذات خود منقبض شود . دوم ، آنكه طبيعت بهر دفع الم متوجه اين جانب شود و اخلاط نيز به تبع بدان صوب ميل كند ؛ خواه به ورم انجامد يا نه . و به هر چونكه باشد ، به واسطهء انسداد بعض مسالك [ يعنى راه‌هاى ] روح نفسانى سدر مىافتد . و هذا النوع [ يعنى اين نوع ] مسمى است به سدر مولم . و علامت هر سبب بارها ذكر يافته و در دوار نيز به تفصيل گفته شود . علاج : منجذب سازند ماده را از دماغ به جانب مخالف به فصد و حجامت و ارسال علق و اسهال به‌حسب احتياج . و بهر تقويت عضو و ردع و تحليل ماده ، روغن گل [ را ] گرم كنند و بر سر نهند به نوعى كه در صداع [ بارد ساده ] گفته شد . و اگر شمع را در روغن گل بگدازند و بر سر نهند ، روا باشد . و بايد كه سر را از آفتاب و غبار و مانند آن محفوظ دارند تا عطسه نيفتد ؛ زيرا كه عطسه دماغ را به حركت مىآرد و حركت دماغ به اين كيفيت در اين حالت موجب غشى است از شدت الم . [ 80 ] فايده : سدر كه از صداع بارد يا حار افتد ، سببش نيز ايلام [ يعنى دردمند بودن ] حجب دماغ است . و اين سدر نمىافتد مگر ضعيف دماغ را . و علاجش همان است كه به نوع صداع مناسب بود . بايد دانست كه سدر از جهت سقوط و سكون افعال اراديهء دماغيه ، مشابه بود به صرع ؛ اما فرق آن است كه در سدر تشنّج نمىباشد و ايضا از حركات مضطربه چنانچه در صرع مىباشد معرّا [ يعنى عارى ] بود . [ 81 ] قسم دوم : در دوار « 1 » [ 82 ] سبب كلى دوار آن است كه روح اندر تجاويف و گذر و رگها و شريانهاى دماغ به سبى از اسباب بجنبد و بگردد و موج كند . و هرگاه كه روح با صره اندر معدن خود بگردد ، چنان نمايد كه عالم گرد او مىگردد . [ 83 ] اما اسباب جزئيهء [ او ] بسيار است : يكى : آنكه اخلاط رقيقه بارده يا حاره در بطون دماغ يا در رگهاى وى حاصل شود على سبيل الاستقرار [ يعنى به‌گونهء پابرجا و مستحكم ] . پس هرگاه به سببى خلط مذكور

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Vertigo ترجمهء اردوى شرح الأسباب : . Giddiness