مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
46
طب اكبرى ( فارسى )
متحرك شود به حركت غير طبيعه ، روح نفسانى نيز در مقابل وى بهر مقاومت متحرك مىگردد به حركت طبيعه كه مضاد حركت خلطيه است . پس به واسطهء وقوع مدافعت فيما بين الحركتين المتضادتين المتمانعتين [ يعنى تنازع در ميان دو حركت كه ضد هم هستند و همديگر را مىرانند ] ، لاحق مىشود حركت دوريه در روح فقط [ نه در خلط ] ؛ « لأنّ الروح للطافته يرتفع حينئذ مستديرا كأنّه يلتوى على نفسه » « 1 » . و باشد كه اگرچه خلط بر جاى خود متمكن بود ، اما به موجبى بخار از وى جدا شود به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه در ريح گفته آيد و دوار آرد . دوم ، آنكه رياح غليظ يا كثيره على سبيل الرسوخ [ يعنى بهگونهيى مستحكم ] در بطون يا عروق دماغ گرد آيد و هنگام حركتش چنان كه گفته شد [ در ] بالا ، در [ بين ] روح و ريح مدافعت افتد ؛ پس هر دو متحرك شوند به حركت دوريه ؛ « لأنّ الريح أيضا للطافتها يرتفع ملتويا على نفسها مثل الروح ؛ بخلاف الخلط » « 2 » . سوّم ، آنكه اخلاط غليظه على سبيل الاستقرار [ يعنى بهگونهيى مستحكم ] حاصل شود در عروق مستديره كه گرداگرد دماغ است و به آن سبب روح بر مسلك طبيعى نافذ نشود و بدانجا رسيده بازگردد و دور زند . و مثال اين ، آن است كه باد را كوه يا ديوارى يا حايلى ديگر پيش آيد و در وى حركت دوريه افتد كه باشد كه به باعثى بخار از اين اخلاط منبعث شود و دوار آرد . و ظاهر است كه هرگاه چيزى در دماغ دور كند ، روح فقط بود يا مع الريح ، به سبب دور روح ، نسبتى كه فىمابين باصره و مرئيات است متغير مىگردد ، پس بالضرور همه چيز گردنده مىنمايد و چشم تاريك مىشود . چهارم ، آنكه اخلاط يا رياح در دماغ راسخ نباشد ، بلكه مستقرّ ايشان در عضو ديگر باشد ، چون معده و رحم و كليه و جز آن ، پس به سببى از اسباب ، بخارات از اين اخلاط يا ريح و اخلاط بنفسها [ يعنى خود اين رياح و اخلاط ] متصاعد شود به سوى دماغ و دوار آرد .
--> ( 1 ) . ترجمه : « زيرا روح [ نفسانى ] ، به خاطر لطافتى كه دارد ارتفاع مىيابد درحالىكه حركت چرخشى [ از برخورد آن با خلط ] يافته و گويا به دور خود مىپيچد » . م . ( 2 ) . ترجمه : « زيرا ريح هم به خاطر لطافتى كه دارد [ در اثر برخورد با خلط ] ارتفاع مىيابد درحالىكه مانند روح به دور خود مىپيچد ؛ به خلاف خلط [ كه ارتفاع نمىيابد چون مثل ريح لطافت ندارد ] » . م .