مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

44

طب اكبرى ( فارسى )

[ 76 ] قسم اول : در سدر « 1 » [ 77 ] سبب كلى سدر آنست كه روح نفسانى در اوعيهء دماغ و رگ‌هاى وى بر مجراى طبيعى نافذ نتواند شد ، پس بالضرور ، دماغ سرد شود و مخدّر گردد . [ و ] سبب امتناع نفوذ روح در دماغ از مسلك طبيعى آنكه سدر آرد ، دو است : [ 78 ] يكى ، آنكه خلط بارد غليظ مجتس شود در بعض منافذ روح ، پس هرگاه از اسباب مسخنه چون ملاقات آفتاب و آتش و پوشيدن سر به جامه‌ها و مانند آن سرگرم شود ، خلط مذكور نيز سخونت پذيرد و بعض اجزاء مستعده وى مستحيل مىشود به بخار و باعث اين مرض مىگردد . و هذا النوع [ يعنى اين نوع ] ، مسمّى است به « سدر خدرى » ؛ « لما معه من الخدر ؛ [ يعنى چون نوعى بىحسى و خدر با اين سدر است به اين نام ناميده شده است ] . و علامت اجتماع خلط بارد [ در ] دماغ ، در بحث صداع و غير آن مفصل مذكور است . و هيچ فرق نيست در اخلاط غليظه و رقيقه من حيث العلامات [ يعنى از جهت علامات ] مگر آنكه كثرت ثقل از لوازم خلط غليظ است . علاج : نخستين ، تنقيهء تمام بدن كنند « على سبيل التدريج » [ يعنى تدريجا ] به حقنه‌هاى قويه و مطبوخ‌هاى منقّيه بلغم . و حكم به تدريج بهر آن است كه غشى نيفتد و قوت نرود . پس از تنقيهء تمام ، بهر تنقيهء عضو خاص كه دماغ است ، ايارجات و حبوب و غراغر و عطوسات و شمومات و سعوطات و نطولات كه در ليثرغس مذكور است استعمال نمايند . [ 79 ] دوم ، آنكه سقطه يا ضربه بر سر رسد . و حدوث سدر از سقطه و ضربه كه باعث امتناع نفوذ روح تواند شد نيز بر دو وجه است : يكى ، آنكه حجابهاى دماغ متالم شود و بدان سبب قواى دماغيّه منقبض گردند و از تصرف بازماند پس آدمى مبهوت شود و تا بقاى آن كيفيت ، حس و حركت از وى منعدم گردد . دوم ، آنكه در آن جايگاه سدّه افتد . [ و ] وقوع سدّه از ضربه و سقطه به نهجى [ يعنى به گونه‌اى ] كه سدر آرد نيز بر دو قسم است :

--> ( 1 ) . ترجمهء اردوى شرح الأسباب : . Vertago