مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

43

طب اكبرى ( فارسى )

[ 75 ] فصل چهارم : در سدر و دوار سدر ، ظلمت و تاريكى است كه عارض گردد بصارت را هنگام برخواستن ، و باشد كه مهيا شود عليل بر سقوط و نادر باشد كه ساقط شود . احساس ثقل عظيم در سر و حدوث طنين در هر دو گوش نيز از نشان اين است . و گاه باشد كه به زوال عقل انجامد . و معنى سدر ، تحير است لهذا به اسم لازم مسمّى گشته ؛ « لأنّ التحير لازم فيه و هو مقدمة الدّوار » « 1 » . دوار ، آن است كه آدمى خود را و دماغ را و جملهء اشيا را در دور و گشت پندارد و نتواند ثابت ماند ايستاده يا نشسته ، بلكه ساقط شود و بيفتد . و قلّت و كثرت و لزوم و سرعت مفارقت اين حالت به‌حسب كمى و بيشى سبب است از آن است كه عند ضعف ماده دوار نيز ضعيف مىباشد و تا حركت قوى نيفتد ، عارض نمىگردد ؛ « كما هو ظاهر من احوالهم » « 2 » . اكنون بدان كه جالينوس در دوار و سدر فرق نمىكند و رازى مىگويد چون دوار مشتدّ شود به نوعى كه به سقوط انجامد ، سدر گويند . بايد دانست كه سدر و دوار چون مزمن شود ، خاصه در پير ، خوف است و به صرع يا سكته انجامد . و گاه باشد كه چون صداع زايل شود ، دوار افتد يا بالعكس . از آنكه سدر على الاصح مقدمهء دوار است ، ذكر وى قبل از دوار به اين فقير اليق نمود و اين فصل را به دو قسم منقسم ساخت .

--> ( 1 ) . ترجمه : « زيرا تحيّر ، هميشه در سدر هست و سدر ، مقدمهء دوار است » . م . ( 2 ) . ترجمه : « همانطور كه ظاهر است از احوال مبتلايان به دوار » . م .