مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
28
طب اكبرى ( فارسى )
اين صداع را شش سبب است : يكى ، بخارات غليظه كه از اخلاط جدا شده بر دماغ آيند و زير غشا [ ئى ] كه مجلّل [ يعنى پوشانندهء ] قحف است ، يا زير آن دو غشا كه داخل قحفاند و محيط جوهر دماغ محتبس شوند . و اخلاط كه بخارات از وى جدا شود ، يا در سر مىباشد فقط ، يا در ديگر اعضا . دوم ، اخلاط رديّه كه محتقن شوند در امكنهء مذكوره . سوّم ، فلغمونى كه در نفس دماغ عارض شود . چهارم ، حمرهء دماغ . پنجم ، ورم بارد كه در اجزاء اندرونى سر پديد آيد . ششم ، ريح غليظه كه در اغشيهء مزبوره بند كرده بود . [ علائم ] : اين صداع را عموما و خصوصا پنج علامت است : يكى ، آنكه به ادنى سبب چون از حركت خفيف و تناول مبخّرات و ملاقات مسخّنات و استماع اصوات ، اشتداد پذيرد صداع . دوم ، آنكه بيمار از روشنايى متنفر باشد و تاريكى و تنهايى و راحت و سكون [ را ] دوست دارد . و هنگام شدت وجع ، چشم نتواند گشود . سوّم ، آنكه در اصول چشم ، وجع و تمدّد محسوس شود . و اين ، وقتى است كه سبب در حجاب داخلى بود . چهارم ، آنكه وجه ، متمدد بود و رنگ رو متغير . و چون دست بر سر نهند ، متأذّى شود . و اين ، آنگاه است كه مادّه در حجاب مجلّل [ يعنى پوشانندهء ] قحف باشد . و از تغير رنگ رو استدلال توان كرد بر نوعيّت خلط . پنجم ، آنكه ضربان نباشد در اين . و اين ، بر تقديرى است كه سبب صداع احتقان [ يعنى حبس ] ابخره [ در ] تحت الغشا بود فقط . علاج : بعد [ از ] تفقد سبب و معرفت غلبهء خلط ، مستفرغ سازند خلط غالب را . و پس از تنقيه ، تقويت دهند سر را بهحسب واجب . و نشان غلبهء هر خلط ، مكرّر ذكر يافت . اين صداع ، مقدمهء نزول الماء است .