مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

8

طب اكبرى ( فارسى )

بطون است ؛ چنانچه در سكته گفته آيد . نخاع ، جسمى است مشابه جوهر دماغ و خليفه اوست و « دنباله‌مانند » [ كه ] در فقرات منحدر شده است تا به « عصعص » كه استخوان نشست‌گاه است فرود آمده است . و او نيز همچون دماغ دو بخش است ؛ ليكن جدائى اين بخش‌ها از يكديگر محسوس نيست ؛ زيرا كه امتيازى ندارد ؛ از غايت مماسّ . و نخاع را سه غشاست . ببايد دانست كه آفريدگار تعالى از نخاع مقابل هر اندامى ، از ميان هر دو مهره ، دو عصب رويانيده : يكى از راست و يكى از چپ . اما [ از ] آن مهرهء فروترين « عصعص » ، عصب فرد [ ى ] مانند بيخ برآمده است و هر واحد از اين اعصاب به اندامى پيوسته ؛ چنانچه گفته آيد . عصب ، دو نوع است : نوعى از دماغ رسته است و آن ، هفت زوج است كه حواس ظاهر و باطن و حركت همهء اعضاى عالى كه سر و گردن است از وى حاصل مىشود ؛ مگر جلد روى ، كه در وى تصرف اعصاب نخاعى است . نوعى از نخاع رسته و آن ، سى و يك زوج است و يك فرد . و حس و حركت اعضا [ ئى ] كه ما تحت عنق است بدانها حاصل مىشود ؛ مگر روى ، كه عصب حسّ وى از اين قسم است . « غشا » ، جسمى است عصبانىّ [ و ] منتسج [ يعنى بافته شده ] از ليف‌ها . و نفع وى ، حفظ شكل اعضاست و استوارى و اشتراك آن با يكديگر و افاضت حس در اعضاى عديمة الحس [ يعنى بىحس ] چون جگر و سپرز - . اما غشا [ ئى ] كه در سر است ، پنج [ عدد ] است : يكى خارج قحف [ است ] ؛ دوم ، باطن وى . و اين غشا نسبت به غشاء سومى كه ما تحت اين غشاست و حاوى و مماس جوهر دماغ است ، سخت است و صلب . و غشاى سومى مذكوره ، مانند تزاريد [ يعنى چين‌ها ] و غصون [ يعنى شاخه‌هاى ] برهم افتاده است و دو غشاء ديگر ، تحت دماغ مفروش است . شرائين [ دماغ ] ، در باب قلب ، و أورده [ آن ] در باب كبد و روح نفسانى ، در حميات مذكور است . فايده : « اعضا » ، عبارتست از اجسام غليظهء معدوده كه حاصل مىشود از امتزاج اخلاط . و آن ، مفرد است و مركب : « مفرد » ، بسيط را گويند يعنى متشابه الاجزاء و آن است كه هر جزوى در اسم و حدّ ،