مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

7

طب اكبرى ( فارسى )

[ 2 ] باب اول : در امراض سر [ 3 ] [ تشريح سر ] آن ، مركب است از پوست و گوشت و غشا و جوهر دماغ و شبكه كه محيط جوهر دماغ است و عظم و شرائين و أورده و اعصاب ؛ اما موى از اجزاى ذاتيه نيست . اكنون بدان كه عظم سر ، جمله هفت قطعه است : چهار مانند ديوار قايم است از چهار طرف هر واحد از يك طرف و يكى به منزلهء سطح است كه آن را « قاعدهء دماغ » گويند و دو به مثابهء سقف است كه آن را « قحف » خوانند . دماغ - به كسر دال - مغز سر است و آن ، جوهر نرم متخلخل سفيدرنگ است و مبداء اعصاب و روح نفسانى است ، و از اعضاء رئيسه است ، و مركب است از « مخّ » و « آورده » و « شرائين » و « اغشيه » ؛ اما اعصاب كه از وى رسته است ، مانند شاخه‌ها منشعب گشته است و از اجزاى خاصّ ذاتيهء جوهر دماغ نيست . شكل وى ، مثلث مخروطى [ اى ] است كه قاعدهء او مقدّم سر است و رأس وى ، در مؤخّر سر . و مقدم دماغ ، نرم است از بهر آنكه منبت اعصاب حس است . و مؤخر دماغ ، سخت است نسبت به مقدم ؛ زيرا كه منبت اعصاب حركت است . دماغ از طرف پيشانى تا پس سر من جهة العرض [ يعنى عرضا ] سه قسم است و هر واحد را « بطن دماغ » گويند . و اوسع بطون ، بطن مقدم است . و زير بطن اوسط ، تجويف است كه آن را « معصره » گويند و فضلات دماغ [ در ] آنجا جمع مىشوند و به حنك فرو مىآيند . [ و ] مجموع دماغ ، من حيث الطول ، از اوّل بطن اوّل تا آخر بطن آخر ، دو بخش است و غشاها و تجويف‌هاى هر بخش جداست . و مراد از « بطون شريفه » ، همين سه