محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

9

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

ثقيل است بالطبع بايد كه به مركز راجع باشد زيرا كه نسبت او به جميع اجزاى دائرهء كرهء متساوى است و چون اين متحقق گشت در وجه بودن ارض در وسط حاجت نماند نه آنكه گفته‌اند كه قوت دافعهء آسمان از هر طرف در دفع زمين است يا جاذبهء او از هر جانب در جذبش لأنه يشير في كون الأرض في الوسط بالقسر . اما دليل بر يبوست زمين عسر قبول او است مر تفرق و اتصال و تشكل را كما لا يخفى . [ سبب محسوس نبودن رطوبت آب و يبوست زمين ] و بايد دانست كه يبوست او بحس لمس مدرك نيست و كذلك رطوبت آب ، زيرا كه يبوست و رطوبت از كيفيات انفعاليه‌اند و براى احساس به لمس فعل از محسوس و انفعال از حاسه لازم لأن الإحساس انفعال من المحسوس . و اما ارتضاض و درشتى كه مىيابد لامس از غمزشى يابس نه به واسطهء احساس اوست مر يبس را بلكه براى آن است كه چون شىء يابس قبول غمز از غامز نمىكند پس حكم مىكند عقل بر بودن آن چيز يابس و كذلك رطوبت آب نيز مدرك به لمس نمىشود و لدونت كه از لمس او معلوم مىشود بنابر كثافت قوام اوست كه چون جرم او محسوس است به برودت و قبول مىكند ورود هر چيز را در خود به سهولت حكم مىكند عقل بر آنكه رطب است به خلاف حرارت و برودت كه از كيفيات فاعليه‌اند بالذات و محسوس مىشوند بلمس . فائده ضروريه [ در بيان اختلاف نظر حكما و شارع ] آنچه گفته شد از بودن ارض در وسط و كرويت افلاك و عناصر بنا بر تجويز عقل حكما است ليكن در شرع شريف خلاف اين ظاهر مىشود و ما في الشرع فهو حق زيرا كه اقوال حكما بنا بر استدلال است و استدلال را استقلال نيست مولوى روم ره فرموده‌اند : بيت پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود . انتباه [ نفع وجود عناصر در كائنات ] نفع نار در كائنات تلطيف و نضج است و تنفيذ هوا در همه جسمها و كسر برودت آب و زمين . و نفع هوا در كائنات تخلخل اجسام است و كشادگى آن و جزو آن . و نفع آب در كائنات آن است كه ديگر اركان به دو قابل هيئت شوند . و نفع زمين در كائنات آن است كه هرچند به دو استوار گردد و استمساك هيئت نمايد . و أما الأمزجة فنقول إن الأركان إذا تصغرت أجزاؤها و تماست ليكن مزاجها پس گوئيم بدرستى كه اركان هرگاه متصغر و خرد مىشوند اجزاى او با يكديگر مس مىكنند فعل بعضها في بعض بقواها المتضادة اثر مىكند بعضى از آن در بعض ديگر به قوتهاى متضاده و كسر كل واحد منها سورة كيفية الآخر و مىشكند هر يك از اركان غلبهء كيفيت ديگر را فإذا انته الفعل و الانفعال منها إلى حد ما پس هرگاه منتهى مىشود تأثير و تأثر از اركان به سوى حدى حدث لذلك المركب كيفية متشابهة في أجزائه فهي المزاج حاصل مىشود مر آن مركب را كيفيتى متشابه در اجزايش و آن مزاج است يعنى آن كيفيت حاصله مسمى است به مزاج . [ تعريف مزاج و بيان اقوال مختلف در كيفيات فاعليه و انفعاليه ] و بدانكه قسم دوم از امور طبيعيه مزاج است و مزاج مصدر است چون ممارجت كه از روى