محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

66

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

يا مشعر بر اختلاف اقوال فى حد اليد . و عضد و از بازو ، بايد دانست كه استخوان بازو اگر چه فى الحقيقة مؤلف از چهار استخوان است اما اصل يك استخوان بزرگ و سه پارهء ديگر بر سر و بيخ او ملتصق شده و مجموع يكى مىنمايد لهذا مىگويند كه عضد يك استخوان است و استخوان بازو خميده مخلوق شده و مستدير و خم او يعنى محدب او طرف وحشى و مقعر او طرف انسى ، وحشى آن چه طرف خارج بود و انسى آن چه طرف بدن باشد . و ساعد مؤلف من عظمين متلاصقين يسميان بالزندين الأعلى و الأسفل و مركب است يد از ساعد كه ساخته شده از دو استخوان كه با يكديگر پيوسته‌اند در طول آن را كه در سمت نر انگشت است زند اعلى گويند و آن را كه در سمت انگشت خرد است زند اسفل نامند . و اگر چه استخوان ساعد نيز چهار پاره است ، اما اصل و بزرگ دو عظم است و دو پارهء خود يكى بر اعلى و يكى بر اسفل ملتصق گشته و مجموع دو پاره مىنمايد ، لهذا گفته‌اند كه : ساعد از دو عظم مؤلف است و استخوان ساعد خميدگى ندارد و منافع خميدگى عضد و عدم خميدگى ساعد و جز آن در خلقت جزو جزو عضوى از اعضا به اشكال مختلفه فوائد است كه بجز علم الهى احاطهء آن متعذر است و پارهء از آن در مطولات مسطور گشته . و رُسغ مؤلف من ثمانية أعظم و مركب است يد از رسغ كه مؤلف است از هشت استخوان ، از آن جمله هفت اصلى است و يك زائد ، آن چه اصلى است به دو صف نهاده است ، سه از آن از جانب ساعد و چهار از جانب اصابع و در وسط پشت دست هر دو صف با هم پيوسته‌اند و آن كه زائد است به طرف خنصر و بر عظم صف ثانى موضوع شده . و وقايه عصبى است كه به كف در آمده است ، يعنى عصبى كه به كف درآمده استخوان زائد پناه او گشته . و عظام مذكور جمله خميدگى دارند و سخت و آگنده و بىتجويف‌اند و شديد الارتباط و اگر نه‌چنان بودى در كار دست فتور تام روى نمودى . و رُسْغ به ضم اول و سكون ثانى پشت دست را گويند و در اصطلاح اطبا پشت پاى را نيز گويند و به جاى سين صاد نيز لغت در آن است . و استخوان‌هاى رسغ دست و پا را به پارسى خرده گويند . و كف مؤلف من أربعة أعظم و مركب است از كف كه مؤلف از چهار استخوان است و پوشيده نماند كه در كف چهار استخوان است كه از انگشتان تا وسط كف موضوع شده تا در تقعير كف معاون باشد و سبابه و وسطى و بنصر و خنصر به اين چهار استخوان پيوسته است به خلاف ابهام ، يعنى نر انگشت كه به استخوان رسغ پيوستگى دارد . و استخوان كف را مشط گويند و مشط با رُسغ پيوند مستحكم گرفته است . و خمسة أصابع مؤلفة من خمسة عشر عظما و مركب است دست از پنج انگشت كه مؤلف از پانزده استخوان‌اند ، در هر انگشت سه پاره پارهء زيرين نسبت به زبرين اعظم است تا حامل از محمول قوىتر باشد كه اين معنى باعث جودت شكل و فعل است و عظام مذكور بىتجويف‌اند فيما بين سُلاميات فرجها كه هستند محشواند از استخوان‌هاى ريزه جهت توثيق و اين ها را سَمْسَمَانِيَّهْ گويند به فتح سين مهمله و سكون ميم و فتح سين مهمله ثانى و ميم ثانى و الف و كسر نون و فتح ياى تحتانيه مشدّد و هاى موقوف و سُلاميات جمع سُلامى است بالضم و هى المفاصل . فائده [ بيان حكمت خلقت ناخن ] چون در مباشرت افعال ايدى و احتكاك بدن و لفظ اشيا احتياج تمام به اصابع بود خالق مطلق بر سر آنها از ناخن‌ها پشتى داده تا به واسطهء اين‌ها حصول مرام به انتظام شود . فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ و ناخن را به تازى ظُفر گويند