محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

67

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بالضم و به ضمتين و اظفار جمع او است و اظافير نيز آمده . و آنچه جوهرى گفته كه جمع ظفر اظفر است غلط است و از آن كه ظفر همچون شعر من الزوائد است نه اعضا ، در متن ذكر نيافته . و أما العنق فمركب من سبعة أعظم و هي فقار العنق اما گردن مركب است از هفت استخوان و آن فقار عنق است . بدان كه فقار جمع فقره است و فقار استخوان‌هاى خرد مثقوب الوسط است كه از اصل گردن تا نشستگاه موضوع گشته ، نخاع از دماغ دنباله مانند در اين‌ها متحدر شده . و فقار پنج مرتبه دارد : نخست مهرهاى گردن است و عدد آن هفت است . دوم مهره‌هاى پشت است و عدد آن دوازده است . سوم مهرهاى كمرگاه است عدد آن پنج است . چهارم مهرهاى عجز است و عدد آن سه است . پنجم مهرهاى عصعص و آن نيز سه است ، جمله سى فقره است . [ در بيان خلقت فقار ] و در خلقت فقار منافع بىشمار است چنانچه در مطولات مسطور است و انفع‌ترين منافع آن است كه باعث انتصاب قامت و حافظ اعضا از اصابت آفت و وقائع نخاع كه بنت اعصاب است باشد . و كاملترين فوائد فقار گردن امالهء سر است راستا و چپا . و صيانت قصبه ريه و مرى [ در بيان اجنحه و شواخس فقار ] و سائر فقار عنق و ظهر غير فقرهء دوازدهم پشت كه با قطن متصل است در هر دو پهلو زوائد دارند به مثابهء فزونيهاى اصل بال ، لهذا اين زوائد را اجنحه گويند و نفع اين جناحها يعنى بالها وثاقت جرم فقره است و دفع لواحقات خارجيه از اعضاى باطنيه شريفه نمايد . و بر پشت همه اين فقره‌ها زوائدى است خار مانند و آنها را شواك و سَناسِن گويند ، به فتح سين مهمله و نون و الف و كسر سين ثانى و سكون نون ثانى و مفروش سِنْسِنه است و زوائد مفصليه كه واسطهء انتظام فقرات است با يكدگر مسمى است به شواخس و مفرد او شاخس است هر چند فقرهاى عنق خردتر از ماتحت خود است جهت آن كه واجبى است در جودت هيئت و نظام فعل شى مركب از اجزاى متعدده على سبيل التفرق كه حامل ثقيل‌تر از محمول باشد ، ليكن ثقبهاى فقار علوى وسيع‌تر از سفلى است تا نخاع از اصل آگنده بود و تا مبرود به تدريج مىكاهد ذنب مانند كما هو يشاهد في النهر و أصل الأشجار . و از يمين و يسار هر مهره يك عصب بر آمده و از مهرهء آخرين يك عصب ، چنانچه در تشريح اعصاب گفته آيد انشاء اللّه تعالى . و أما الترقوة فمركبة من عظمين اما چنبر گردن مركب است از دو استخوان . [ در بيان استخوان ترقوه ] بايد دانست كه دو پارهء استخوان ناهموار بر عظام القص كه عبارت است از استخوانهاى سينه موضوع شده است و در وسط كه آن‌ها را نحر گويند هر دو پاره با عظام سينه پيوسته‌اند و بينهما فرجه‌اى هست چنانچه مشهود است و طرف آخر اينها به استخوان كتف و عضد مربوط است و استخوان مذكور خميدگى دارد و اندرون خميدگى ثقبها است و گذرها كه رگها از آن بر دماغ برآمده‌اند و اعصاب دِماغ از آن فرو نازل شده و ترقوه بجز انسان را نباشد . و بنا بر خميدگى و گذرها كه در وى است چنبر گويند و الله أعلم بالصواب . و أما الصدر فمركب من سبعة أعظم و هي عظام القص اما سينه مركب است از هفت استخوان و آن را عظام القُص گويند [ در بيان قص و منفعت استخوان‌هاى سينه ] و قُص بضم قاف و صاد مهمله سينه را گويند و به جاى صاد سين مهمله نيز آمده چون در وضع سينه ملاك امر محافظت قلب و ريه و مرى بود حكيم مطلق بناى او عظمى فرموده و از آنكه جهة تنفس انبساط و انقباض ضرورى بود خلقت عظام مذكور لين