محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
56
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
يكى است اما به اعتبار مختلف است ، زيرا كه لطيفهء مدركهء انسانى را به اعتبار تعلق به بدن و تدبير او نفس ناطقه خوانند و به اعتبار توجه او به عالم قدس روح نامند . و بعضى ديگر در عقل و نفس ناطقه نيز فرق كنند و گويند كه : عقل قوتى است مر نفس ناطقه را و فاعل فى الحقيقة نفس ناطقه است و عقل آلت آن است به منزلهء سكين نسبت به قاطع . و به ثبوت پيوسته كه تعلق نفس ناطقه به بدن و فيضان قوى از نفس بر بدن نمىشود مگر بعد وجود اعضاى رئيسه و كمال بدن . انتباه [ بيان ارواح ثلاثه ] چون قوى سه است و هر واحد به حامل محتاج ارواح نيز به سه قسم منقسم شد چنانچه ميگويد : و تنقسم إلى الطبيعية و هي التي تنفذ من الكبد في العروق الغير الضوارب إلى جميع البدن و منقسم مىشود روح به طبيعى و وى آن است كه نافذ مىشود از جگر در رگهاى غير جهنده يعنى آورده بسوى همه تن و إلى النفسانية و هي التي تنفذ من الدِماغ في العصب إلى أقاصي الأعضاء و منقسم مىشود بهنفسانى و وى آن است كه نافذ مىشود از دماغ در عصب به نهايت اعضاء و إلى الحيوانية و هي التي تنفذ من القلب في الشرائين إلى جميع البدن و منقسم مىشود به حيوانى و وى آن است كه نافذ مىشود از دل در شريانها به همه بدن . و أما الأسنان فهي أربعة اما سنها به حسب تغييرات ظاهره من أول العمر إلى آخره جمله چهار درجه دارد : سن النمو يكى سن نمو است و هو الذي يدوم فيه النمو و وى آن است كه نمو در وى دايم است و منتهاه قريب من ثلاثين سنة و نهايت اين نزديك سى سال است و اين را سن حداثت نيز گويند . بايد دانست كه ظهور نمو تا بيست سال ظاهر است و بعد از آن نيز شك نيست كه حال انسان را جمال و كمال قوت در ترقى مىباشد و اين دلالت دارد بر عدم وقوف ناميه و از آن است كه طواحن ساقط مىشوند و ديگر مىرويند بعد عشرين . و بعضى تصريح كردهاند منتهاى سن مذكور را به بيست و هشت سال ليكن لفظ قريب ثلاثين بدون تعين اقرب به صواب مىنمايد كما لا يخفى عن اختلاف الأحوال . [ درجات سن نمو ] و سن نمو نيز چهار درجه دارد و سر هر هفت سال يعنى در هر سابوع يافته مىشود تغيرى كه مؤدى مىگردد به كمالى چنانچه مشهود است كه عند مضى سابوع اول صلابةٌ ما در اعضا واقع مىشود و قوت مىيابند افعال بعض قوت و دندان واهيه و سست تبديل مىگيرند به دندان قويه و بهر اين كمال حضرت رسول كريم صلى الله عليه و سلم فرمودهاند : علموا الصبيان الصلاة و هم أبناء سبع . و اما عند مضىِّ و اتمام سابوع ثانى صلابت كافيه و قوت وافيه در اعضاى روح ميدهد و از آن است كه بلوغ مرد و زن در اين سن مقرر است و به تكاليف شرعيه در اين حال ممتحن . و اما عند مضىِّ سابوع ثالث انسان را كمال قوى ظاهر مىشود و لهذا در اين سن لحيه مىرويد و توقير مىجويد . و اما نزد مضىِّ سابوع رابع مىايستد فعل ناميه بهر آن كه در اين حال صلابت اعضا به نهايت مىرسد پس مجارى را اتساع متعذر مىگردد ، كذا قال محمد اقسرائى . [ درجات سن نمو نزد جمهور اطبا ] اما جمهور اطبا سن حداثت را بر پنج مرتبه نهادهاند و در هر مرتبه به اسمى مخصوص ساخته چنانچه گفته مىشود : بدان كه نخستين سن طفوليت است و وى آن است كه مولود را استعداد حركت ابنى و حركت نهوض نباشد بالفعل . دوم سن صبى است و وى بعد نهوض و قبل از شدت است و در اين سن بعض دندان افتاده باشد و بعضى روئيده . و بدان كه گاهى صبى را بر همه سن نمو نيز اطلاق مىكنند و آن وقتى است كه در مقابل شباب افتد . سوم سن ترعرع است و وى بعد شدت است و سقوط و نبات انسان در اين مستوفى مىشود ليكن مراهقه يعنى احتلام هنوز