محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
57
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
واقع نشده باشد . چهارم سن رهاق و وى آن است كه سبزه بر روى پديد آيد و محتلم بشود . پنجم سن فتى است و وى آن است كه نمو در آن كما و كيفا متوقف مىشود به تدريج . و تغلب الحرارة و الرطوبة في هذا السن و غالب مىشود حرارت و رطوبت غريزى در اين وقت بإذن الله سبحانه تا به سبب رطوبت و حرارت در نمو كه كنايه از تمديد اعضا است اعانت ميدهد . و سن الوقوف و دوم سن وقوف است و اين را سن شباب نيز گويند جهت بودن حرارت شباب يعنى قوى . و هو المستكمل للنمو من غير ظهور نقص و وى آن است كه نمو در آن به نهايت رسيده باشد و بر آن حال ثابت باشد به غير ظهور نقصان . و منتهاه قريب من خمسة و ثلاثين سنة و غايت اين قريب به سى و پنج سال است و اين در صورتى است كه رطوبت غريزيه وافر نبود و قوى بدنيه قوىّ و متكاثر نباشد ، زيرا كه اگر رطوبت غريزى وافر و قوى و شديد باشد تا چهل سال سن وقوف مىماند كما لا يخفى . و تغلب الحرارة و اليبوسة في هذا السن و غلبه مىكند گرمى و خشكى در اين وقت . تنبيه : [ اختلاف در حرارت شاب و صبى ] اطبا متفقاند بر آن كه سن شباب و صبى حار است و ليكن اختلاف كردهاند در آن كه حرارت سن شباب متساوى است مر حرارت سن صبى را يا كم و زياده و در اينجا چند قول است : قول اول آنكه حرارت صبيان زياده بر حرارت شبان است و دليل آوردهاند كه مخفى نيست كه نمو در صبيان است و نمو صورت نمىبندد مگر از كثرت رطوبت غريزيه و رطوبت مذكوره مادهء حرارت است و ماده بذاته نمو نمىتواند كرد بلكه مفتقر است بسوى فاعل كه حرارت است ، پس لازم مىآيد كه حرارت در اين غالب باشد . و ايضا پوشيده نيست كه افعال طبيعيهء صبيان از اشتها و هضم با وجود صغر اعضا زياده بر شبان است و اين دليل واضح است بر كثرت حرارت . و مخالفين اين قول در رد دليل اول جواب مىدهند كه عدم نمو شباب به واسطهء غلبهء يبوست است نه به واسطهء قلت حرارت و شك نيست كه امتناع فعل همچنان كه از عدم فاعل متحقق مىگردد از عدم استعداد قابل نيز متحقق مىگردد و ايضا مىتواند كه انسان را كمالى باشد مقدر به نمو پس هرگاه برسد مر آن كمال را چون طبيعت به مقصود طبيعى رسيده باشد ديگر به تنميه نكوشد و حال آن كه حرارتش همچنان ثابت بلكه زياده باشد . و در رد دليل دوم گفتهاند كه مىتواند كه كثرت اشتها و شدت هضم در صبيان به واسطهء كثرت حركات ايشان باشد و به واسطهء توجه تمام طبيعت آنها بر همين امور ، زيرا كه در اين وقت انسان را انديشهء ديگر دامنگير نمىباشد به جز اكل و مانند آن . قول دوم آن كه حرارت شبان بيشتر از حرارت صبيان است و اينجا نيز دو دليل مىآرند : يكى آن كه شك نيست كه حركات شبان قوىتر از حركات صبيان است و قوت حركات نمىتواند شد مگر از تقويت سبب او كه حرارت است لأن الحركة لا توجد إلا بالحرارة . دوم آن كه مشهود است كه شبان را رعاف بيشتر مىافتد و اين دليل غلبهء خون است و غلبهء خون قاطبة نشان افزونى حرارت غريزى است . و مخالفين اين قول در رد دليل اول ميگويند كه : ضعف حركات صبيان به واسطهء غلبهء رطوبت است در ايشان ، زيرا كه استرخا مانع قوت حركت است . و در رد دليل دوم گويند لا نسلم كه خون شبان بيشتر از خون صبى باشد نظر بر احوال هر واحد يعنى خونى كه در صبى است نسبت به حال او كمتر از خون شبان نيست چه نسبت به حال شباب آنچه اوفق است نظر به حالش در صبى نيز آنچه به او مقدر شده است اوفق است نظر به حالش و كثرت رعاف لازم نيست كه از كثرت خون باشد ، زيرا كه مىتواند كه به واسطهء يبوست عروق بود بهر آن كه يابس نيز متصدع اين است .