محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

499

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

فصد ممكن است به اسهال ، پس تقدم به فصد مضر نباشد ، جوابش آن است كه فصل بين التنقيتين لازم است و بعد حركت صفرا خوف بعض امراض مهلكه متوقع ، پس در اين صورت چه ضرور كه با وجوداين احتمالات انسان را تا چند روز مبتلا به آفات داشته شود و در حق او خوف مهالك تجويز نموده آيد . صنف دوم از نوع اول آن كه امتلا در بعض اخلاط بود و اين هم دو گونه است : يكى آن كه خلط خون فقط غالب بود ، در اين حالت نيز فصد تنها كافى است و وجه ظاهر ، ليكن واجب است كه خون به قدرى بگيرند كه اعتدال در وى پديد نيايد و هنوز زياده تا در آن باقى باشد كه بند كند و وجهش آن است كه دم مركب الاخلاط است و در خروج او خروج همه اخلاط لازم ، پس هر گاه ديگر اخلاط بر مقادير معتدلهء خود باشند و دم تنها زائد شده اگر اخراج دم بدان حد شود كه اعتدال در وى پديد آيد بالضرور نقصان فاحش از درجهء اعتدال در اخلاط ديگر خواهد افتاد و ذلك ليس بمطلوب . و اگر گويند چون تزييد اخلاط ناقصه ممكن ، پس گرفتن خون به نوعى كه به اعتدال رسد ممنوع نبود ، جوابش آن است كه مزيد اخلاط ديگر لا محاله منقص دم است و چون خون به درجهء اعتدال رسيده باشد تنقيص او آخر الاشيا است ، به خلاف آن كه هنوز زيادتى در دم باقى بود و جهت تزئيد اخلاط كه به درجه اعتدال بوند و در خروج خون نقصانى در آنها افتاده توجه نموده شود همان قدر خون كه مزيد از قدر معتدل مانده به تكثير اخلاط تنقيص خواهد يافت و استوا در نسبت مطلوب حاصل خواهد شد بىاذيت . دوم آن كه خلط ديگر از اخلاط ثلاثه غالب بود و اين نيز دو گونه است : اول آن كه با وجود اغلبيت آن خلط ، دم نيز غلبه داشته باشد و در اين حالت هم جمع در فصد و اسهال و مراعات نارسانيدن هيچكدام از اينها به درجهء اعتدال واجب ، تا عند تنقيتين اعتدال بينهما بىمضرت پديد آيد ، كما ذكر . و استحباب تقدم اينان كه بأيّهما باشد از ضوابط مسطوره مخفى نمانده ثانى آن كه خلطى از اخلاط ثلاثه تنها يا مع آخر غالب شود و دم بر اعتدال باشد و در اين صورت تنقيهء خلط غالب كافى است و به فصد حاجت نه . نوع دوم اندر امتلا كه به حسب قوت ، يعنى كيفيت اخلاط بود و اين نيز دو گونه است : يكى آن كه سوء مزاج محوج به استفراغ از باب حرارت بود و در اينجا نظر كنند كه خون ناقص است يا نه ، اگر در خون نقصان باشد به اسهال كفايت نمايند و الا هم فصد جائز بود و هم اسهال . دوم آن كه سوء مزاج محوج به استفراغ از باب برودت بود و در اينجا اسهال كافى است و فصد غير مجوز ، لأن الفصد يزيد في البرد . نوع سوم آن كه امتلا به حسب او عبور به قوت بود معا و حكم اين از آنچه در نوعين سابقين گذشت توان استنباط كرد مع لحاظ شرائط و مراتب كه مشروحا بيان يافته . و علت آن كه سوء مزاج ساذج كدام وقت محوج به استفراغ مىشود تنقيه در وى محض براى كيفيت است ، پس به تكثر استفراغ احتياج نيست ، در بحث خود مضبوط شده ، فلينظر ثَمَّه . قسم سوم از فصل دهم ثابت است در بيان حُقنه بدانند كه عمل احتقان فاضلترين معالجات است در نقص فضول از امعا و جهة تسكين اوجاع كليه و مثانه و اورام آن و جهة قولنج و جذب فضول از اعضاء رئيسه عاليه ، مگر آن كه حُقنهء حادّه مضعف