محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
495
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مىكند از اعضاء ديگر نيز مىنمايد ، ليكن بالكثرة و القلة . و به دستور همچنان كه دواء منقِّى جذب مواد فاسده مىكند از عضو عليل ، جذب مواد صالحه از اعضاى سالم نيز مىنمايد ، اما به تفاوت كما ذكر . و پوشيده نماند كه انجذاب اخلاط به جذب ادويه در اكثر ، از مسالك عروق مىباشد و ليكن هر گاه ماده در اعضاى مجاورهء معده بود مىتواند كه بعض مواد از طريق منافذ بى وساطت عروق نيز منجذب گردد و در چنين جذب شدّت مجاورت و سخافت جرم عضو معلول شرط است ، تا نفوذ جسم ماده صورت نهبندد و اين معنى در امراض ريه مشهود است ، لهذا شيخ گفته : الأخلاط التي في الرئة فإنها منجذب من طريق المجاورة إلى المعدة و الأمعاء و إن لم يكن يسلك العروق . نكته اندر علّيّت جذب دوا بدانند كه علت جذب نزد جالينوس مشاكلت است در جوهر دوا و خلط به دليل آن كه جنسيَّت علّت ضم است و گفته كه مسهل غير سمّى هر گاه عمل نكند و به هضم مىرود ، پيدا مىكند خلطى را كه بدان مخصوص است در اخراج و استدلّ على ذلك بأنّ ذلك الخلط يكثر في البدن حينئذ و قيد مسهل به غير سمّى از آن نموده كه دواى سمّى لا محاله از توليد خلط محروم است بالاتفاق . و شيخ رح مىگويد كه مشاكلت را علت جذب مقرر كردن صحيح نيست ، بنا بر آن كه اگر چنين مىبود هر آئينه آهن كثير آهن قليل را و ذهب كثير ذهب قليل را منجذب مىساخت ، لأن المشاركة بين أشخاص النوع الواحد لا شك أنها تكون أكثر من المشاكلة التي بين الحديد و حجر المقناطيس و ليس فليس . و قرشى رح در دفع استدلال جالينوس گفته : لا نسلم كه كثرت خلط عند عمل ناكردن مسهل به موجب استحالهء دوا بر آن خلط بود ، زيرا كه احتمال دارد كه سبب تكثّر ، تخلخل خلط بود كه حركت دوا واجب كرده و در اين صورت كثرت ، زعمى است نه حقيقى و مىتواند كه اخلاط ديگر مستحيل به خلط معهود شوند و به موجب آن كثرت حقيقى در آن خلط پديد آيد ، پس استحالهء دوا به خلط ثابت نشود ، يا آن كه مقرر شده كه دواى مطلق خلط نمىشود و ادويهء مسهله لا محاله يا دواى مطلقاند يا دواى سمّى ، فافهم . و اگر كسى از جانب جالينوس گويد كه وى بر قول خود كه مشاكلت را علت جذب گويد همين اعتراض كه شيخ نموده خود هم كرده است و جواب نيز داده كه علت جذب مشاكلت تام نيست ، زيرا كه اگر چنين باشد تمائل متشاكلين لازم آيد و اين بىانفعال به امثال نمىشود و حال آنكه انفعال شى از مثل خود ممنوع شده ، بلكه حصول جذب بدين وجه است كه ميان جوهر جاذب و جوهر مجذوب مشاكلت بود من وجه و مخالفت نيز بود من وجه ، پس به حيثيّت مشاكلت ، هرچه غالب است ، جذب مىكند مشاكلت مغلوب را و آن مغلوب ، به حيثيّت مباينت كه آن نيز بينهما ثابت است منفعل مىگردد از جذب وى ، پس از عدم جذب حديد مر حديد را نقص بودن در مشاكلت علت جذب وارد نشود . جواب وى از جانب شيخ چنان گوئيم كه از اين كلام نيز عليت جذب به مشاكلت مفوض است ، غاية آن كه جهة انجذاب انفعال مباينت نيز مشروط شده و بر اين تقدير لازم آيد كه هر چون جذب قوىتر و بيشتر باشد مشاكلت فزونتر و تمامتر بود و إن كان بوجهٍ و حال آنكه مقرر شده كه ادويهء قويّة الاسهال اكثر آنها سميّهاند و اشياء سميّه لا محاله شديد المباينةاند مر رطوبات بدنيه را و اصلا در ميان وى و رطوبات بدن مشاكلت نيست ، چنانچه جالينوس