محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
475
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مىگرداند اعضاى مجاورهء آن را . آنچه در متن بود مذكور شد ، اكنون مطالب كثير كه لازمهء اين بحث است ذكر كنيم به چند فائده : فائده در بيان آن كه قى دو گونه است : يكى آن كه جهت حفظ صحت كنند ، دوم آن كه بهر ازالهء مرض . آنچه در صحت كنند مقصود از آن حفظ او است ، زيرا كه از تناول غذا هر روز از آن قدرى كه غليظتر و لزجتر است لا محاله در خمل معده و نواحى آن گه مىماند ، خاصه اگر رياضتى نيفتد يا معدهء بارد رطب باشد . و ظاهر است كه اجتماع آن اندك اندك مؤدّى به كثرت شده فساد به هم مىرساند ، پس احوط آن كه قبل از تكثير او اخراج كرده شود ، لهذا بقراط در ماهى يك بار اعتياد به قى لازم دانسته ، اما دو روز متصل ، تا خلطى كه از روز اول از جاى حركت كرده باشد و برنيامده روز دوم برآيد . و ادعا كرده كه اگر كسى اين ترتيب نگاه دارد و در غذا و ديگر تدابير اسراف نكند ضمان صحت او بر من است . و شرط است كه تعيّن يومين متّصلين در ماه بهر قى بر سبيل انتظام نباشد ، تا وقوع آن در هر شهر نشود . اما به تاريح مختلفه كه اين معنى مستحسن است جهت عدم الف طبيعت . اما آنچه در مرض به كار برند نيز بر دو گونه است : يكى آن كه جهت تنقيه معده و حوالى آن باشد . دوم آن كه جهت قلع و جذب مواد از اماكن بعيده بود . و آنچه از بهر پاكى معده باشد واجب است كه در آنجا به دادن سكنجبين و غذاها كه خلط غليظ را لطيف كند ، چون ماهى شور و مانند آن اقتصار كنند و اگر حاجت آيد قدرى آب شبت مع سكنجبين عسلى توان داد تا آسانتر آيد و ليكن به ادويهء قويه زنهار نپردازند و الحاح در قى نيز روا ندارند ، بهر آن كه داروى قويّه و الحاح در قى جذب مواد بدن به سوى معده مىكند و ذلك ليس بمطلوب ههنا . و آنچه بهر جذب مواد از اعضاى بعيده بود در آنجا از ادويه مقيه و الحاح گريز نباشد ، ليكن تا كه كار از مسهل برآيد به صعب نشايد پرداخت . و اگر احوال شخصى معلوم نباشد نخست او را بايد آزمود به مقيات خفيفه ، اگر مستعد يابند و ادويهء غير قويّه كافى نشوند به دادن قويّه چون خربق و مانند آن باك نباشد و اگرنه حرج روا ندارند و عوض قى به تدابير ديگر پردازند . و آنجا كه از قى گريز نباشد و مريض غير مستعد به قى بود بايد كه او را نخست آماده سازند به اين وجه كه غذاى نرم و چرب دهند و منع رياضت نمايند و به سقى دسومات و ادهان ملازم باشند و به تدريج معتاد به قى سازند و آن روز كه قى تام خواهند فرمود قبل از قى طعام جيّد مختلف الالوان خورانند بىمضغ كثير ، جيّد بهر آن كه احيانا اگر قى نيايد بودن طعام در معده فسادى نيارد . و كثير بهر آن كه زود اجابت كند ، بنا بر امتلا . و مختلف الالوان جهت آن كه به دافعهء معده مخالفت نكند و بر طعام واحد اشتمال معده بيشتر مىباشد و بدان سبب فعل دافعه در وى خوبتر نمىشود ، به خلاف مختلف الالوان كه بنا بر عدم اشتمال معده مزاحمت به دافعه نمىكند و در قى متابعت مىنمايد . و بىمضغ بهر آن كه مضغ اغذيه و جز آن قوت جاذبه معده را به حركت مىآرد