محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

463

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در اثناى خروج خون كم مىافتد ، اكثر وقوعش بعد حبس است ، مگر آن كه به افراط گرفته شود ، يا بخار صفرا در بدن كثير بود و به سبب حركت خون بخار به جانب دل رود كه در اين صورت هم اندر اثناى خروج امكان كثرت حدوث غشى دارد . و آنكه قبل از فصد از راه خوف بىهوش شود بنا بر رقّت روح و ضعف قلب است كه مخنوق ساخته و آنكه از ديدن خون خود يا بيگانه به غشى افتد با وجود عدم خوف از فصد بنا بر ضعف دِماغ خواهد بود يا بنا بر خيال سوداوى و قد شاهدنا كثيراً من الناس كذلك . و وجه كثرت حدوث غشى بعد حبس و عدم آن حين خروج آن است كه طبيعت و روح عند خروج خون متحرك به خارج مىباشد جهت التحام بَضع و اين معنى مانع غشى است مگر عند افراط خروج . و هر گاه خون حبس شود طبيعت و روح به جانب قلب متوجه مىشود و روح خود به سبب انتشار و مصاحبت دم از قدر طبيعى كم شده است به تدبير باطن و ظاهر نمىتواند رسيد بالضرور مجتمع مىگردد در قلب و تعطل مىافتد در حواس ظاهرى تا كه به استراحت روح ديگر متولد شود و كفايت مهمات نمايد . تنبيه هر گاه در حميات مطبقه و مبادى سكته و خوانيق و اورام عظيمه مهلكه و اوجاع شديده فصد كنند و قبل از آن كه خون به قدر حاجت بگيرند و غشى افتد باك نبايد داشت ، تدارك غشى بايد كرد و باز بايد گرفت تا كه مقدار مطلوبه برآورده شود ، ليكن اجازت بر اين عمل در صورتى است كه قوت قوى باشد و الا فلا . فائده اندر بيان فصد شرائين كه در دست واقع است بدانند كه در دست راست بر پشت كف ما بين سبابه و ابهام شريانى است كه او را جهت اوجاع مزمنه كبد و حجاب مىكشايند و نفع عجيب مىدهد . جالينوس درد جگر داشت در خواب مأمور بدين علاج شده و به عمل آن منتفع گشته از آن بعد فائدهء مذكور ناشى شده و تجارب مقرون آمده . و معلوم است كه التحام بَضع شرائين كه دور از قلب‌اند تعسّر ندارد و فصد آن مخوف نيست . و ايضا شريانى ديگر است مائل‌تر از شريان مذكور به سوى باطن كف دست و منفعت فصد آن قريب به منفعت آن است . فائده اندر بيان عروق مفصودهء رِجل و آن چهار وريداند : يكى از آن صافن است و وى بر جانب انسى كعب آمده ، رگ بزرگ ظاهر است و معنى صافن سليم است و چون اين رگ زير خود و پهلوى خود شريانى و عصبى ندارد مسمى بدين اسم نفع گشته . فصد آن ، آن است كه استفراغ دم كند از اعضائى كه تحت كبداند و اماله وى نمايد از نواحى اعضاى عاليه به سوى سافله ، از اينجا است كه در امراض دمويّهء دِماغيه تقدم فصد آن مستحسن دانسته‌اند ، چنانچه قرشى در بحث سبات كه شيخ اشارت كرده به فصد قيفال و صافن مىگويد كه فصد صافن و حجامت ساق در آن وقت به كار توان بست كه ماده در اول تصعّد باشد و آخر تصعّد قيفال بايد كشود ، اما هر گاه ماده در سر مستقر شود و منقطع الصعود گردد اولى آن است كه عروق جبهه كشايند و بر نقره حجامت نمايند . و ايضا در شرح اسباب و علامات در بحث ماليخوليا كه سببش امتلاى تمام بدن باشد مىنويسد بدون قيد اول تصعّد : و فصد الصافن أولى من القيفال ، ليكون الانجذاب إلى مكان أبعد و خاصة في