محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

464

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

النساء . و بدانند كه فصد صافن ادرار طمث مىكند به قوت و تفتيح افواه بواسير مىنمايد و قايم مقام عرق النساء است در وجع عرق النساء و جهت خارش ران و خصيه و قضيب و قروح اينها اثر تمام دارد . و طريق فصد او آن است كه پا را از بالاى شتالنگ به‌بندند و گامى چند بگردانند و كروهه در زير پاى نهند و بفرمايند تا پاى را بر آن افشارد و مقصود از اين حِيَل ظهور عِرق است و آنجا كه ظاهر باشد مجرد ربط كافى است و دريابند كه اين رگ در بعض مردم راستا راست آمده بلا شعب و در بعضى بعد رسيدن او قريب كعب دو شاخ از دو جانب منشعب مىگردد ، پس عند الحاجة فصد اصل بايد كرد و افضل فصد او آن است كه مؤرّب مائل به عرض باشد و حين فصد او اگر ايستاده ماندن مقصود بلا تعب ميسّر آيد بهتر است ، لسهولة خروج الدم و إلا فلا . دوم عرق است بىنام كه خلف عُرقوب واقع است و گويا شعبه‌اى از صافن است و حكمش حكم صافن است و عُرقوب بضمّ عين مهمله عصب غليظ را گويند كه بر عقب پاى انسان كشيده شده است . سوم عرق النساء است و اين رگى است كه از جانب وحشى پاى تا به كعب آمده است بيشتر بر پشت پاى نيز رسيده و نشان اين رگ آن است كه بر وى چند گره مىباشد در اكثر و نفع فصد او در وجع عرق النساء كه فزونتر از صافن است به مراتب و ديگر امور قريب به صافن است . و طريق فصد او آن است كه دستار دراز يا نوار گرفته يك سر آن به محل مفصود كه اسفل ساق است متصل به شتالنگ به‌بندند و باقى بر تمام ساق پيچند به استحكام و مريض را بفرمايند تا چند بار بنشيند و برخيزد و اگر قبل از فصد به حمام برده باشند اعانت تمام بر ظهور عِرق مىكند ، چه اين رگ در اكثر مردم مخفى مىباشد و چون ظاهر شود بايد كه فصّاد پاى مفصود بر خشتى نهد و از جانب وحشى از كعب آن را بكشايند اما فوقه و اما تحته و بايد كه به طول بكشايند ، بهر آن كه دو جانب آن عصب است . و اگر قريب شتالنگ يافته نشود شعبهء آن كه ميان خنصر و بنصر است بايد زد . و صاحب ذخيره بر آن است كه اگر اين شعبه يافته شود بين خنصر و بنصر بهتر فصد آن است ، زيرا كه مصؤن از خطا است و اگر در اين موضع پيدا نشود قريب شتالنگ بايد زد . و شيخ در قانون در وجع المفاصل گفته : العرق الذي بين الخنصر و البنصر من الرجل يفصد بعد عرق النساء و قيل إنه أنفع من عرق النساء و اين مشعر است بر آن كه رگى كه در خنصر و بنصر است غير عرق النسا است . چهارم مأبض است و آن در باطن ركبه است و چون در اين محل دو عصب واقع است مسمى به مأبضان ، رگ مذكور كه متصل بدين عصبين است نيز به همين اسم موسوم گشته . و بعضى برآنند كه باطن ركبه را مأبض گويند و عِرقى كه در اينجا است آن را به اضافت عِرق مأبض مىخوانند و گاهى حذف مضاف مىكنند و بر لفظ مأبض كه مضاف اليه است اقتصار مىنمايند و فى الحقيقة رگ مذكور نامى ندارد . بالجمله حكم آن حكم صافن است ، ليكن در ادرار طمث و اوجاع مقعد و بواسير نافع‌تر از صافن است و جهت درد احشا و درد پشت و درد رحم سود دارد . و طريق فصد