محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
46
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
حيوانى پس وى آن است كه انبساط و انقباض دل و رگهاى جهنده و ترويح روح و اخراج بخارهاى دخانيه بدوست و حركت خوف و غضب [ در بيان طرق جذب نسيم ] بدان متعلق است و اين ترويح روح به جذب نسيم است و جذب نسيم هم از راه ريه مىشود و هم از راه منافذ شرائين به واسطهء مسام جلد بدن از آن است كه در هوا چون حبس نفس كنند زمانى طويل بر آن مصابرت توان نمود بخلاف آن كه چون در آب فرود آيند آنقدر مصابرت بر حبس نفس نمىشود ، زيرا كه در صورت اول اگر چه استنشاق هوا از ريه نيست اما از منافذ شرائين است و در صورت دوم اين نيز نمىماند پس اضطرار به سرعت رو مىنمايد . فائده [ تعريف قوه حيوانى و مركب و آلت آن ] قوت حيوانى آن است كه چون در اعضاى حاصل آيد آنها را براى قبول قوت حس و حركت مهيا گرداند به شرط ارتفاع موانع و حصول شرائط و حيات بدن بدين قوت است و مركبش روح حيوانى است و آلت او حرارت غريزى . و قوت نفسانى حادث نمىشود در روح و اعضا مگر بعد حدوث قوت حيوانى به خلاف قوت طبيعى كه او بر همه قوى مقدم است و مختص به حيوان نيست بلكه در نبات نيز موجود است كما لا يخفى . [ دليل مغايرت قوه حيوانى با قواى نفسانى و طبيعى ] و دليل بر مغائرت قوت حيوانى مر قوت نفسانى را آن است كه مىبينى عضو مفلوج را كه حى است و مع ذلك حس و حركت ندارد و حكم بر حيات عضو مذكور بنا بر آن است كه اگر حى نمىبود متعفن مىشد و فساد در وى مىافتاد چنانچه در ابدان موتى مشهود است . و مغايرت اين قوت مر قوت طبيعى را ظاهر است . [ در بيان چگونگى بطلان قوه طبيعى و بقاى قوه حيوانى ] بدان كه گاه باشد كه قوت طبيعى باطل شود و قوت حيوانى باقى بود خواه بطلان در نفس قوت طبيعى شده باشد يا در فعلش على اختلاف المذهبين ، چنانچه بطلان ناميه در سن وقوف و بطلان مولده در نسا عند انقطاع الحيض و بطلان غاذيه عند حصول سوء المزاج در عضو مؤيد اين قول است . [ يك اشكال و پاسخ آن ] اگر گويند كه شيخ گفته است كه هر عضو را در نفس خودش قوتى است غريزى كه بدان قوت امر تغذيهء آن عضو تمام مىشود چون چنين باشد چگونه جائز بود كه قوت تغذيه با فعل او منعدم شود و قوت حيوانى حال آنكه باقى باشد ؟ گوئيم : غريزى بودن قوت طبيعى مر اعضا را تا همان وقت است كه مزاج آنها بر اعتدال است اما هرگاه مزاج متغير به بدى شود ممكن است كه قوت تغذيه در آن نماند مع بقاى حيوة . يا گوئيم كه قوت طبيعى از سوء مزاج منعدم نمىشود بلكه اثر او باطل مىگردد ، جهت عدم قبول عضو مر آن را . [ وجه انتساب برخى امور نفسانى به قوه حيوانى ] و وجه انتساب خوف و غضب و فرح بسوى قوت حيوانى با وجود آنكه مبادى اين امور قوت نفسانى است آن است كه هنگام خوف مىبينم روح را كه حامل اين قوت است عارض مىشود انقباض بسوى داخل و هنگام غضب و فرح عارض مىشود آن را حركت بسوى خارج . و أما النفسانية فهي تنقسم إلى مدركة و محركة اما قوت نفسانى پس منقسم مىشود به مدركه و محركه . [ در بيان جايگاه و وجه نياز به قوه نفسانى ] بايد دانست كه قوت نفسانى در دِماغ است و حس و حركت بدان متعلق است و حاجت حيوان به سوى اين قوت ظاهر است كه او را گريختن از ضار و مائل شدن بر منافع بدون حركت ممكن نيست ، زيرا كه هرب و قرب هر واحد از حركت است و گريختن و نزديك شدن بدون ادراك ضار و نافع باشد و موجب ادراك همين قوت است ، پس احتياج بدان ضرورتى باشد . أما المدركة فتنقسم إلى ما في الظاهر و إلى ما في الباطن أمّا